پارت بیست و پنجم :


تمام حس دلنشینی که از حرف زدن با ملودی به او دست داده بود از سرش پرید. باز از همان روزهای افتضاح بود! صدای گریه زهره اعصابش را به هم می‌ریخت. طبق معمول مهدیار ترسیده و به آغوش او پناه آورده بود. نمی‌فهمید چرا پسری به این سن و سال باید از دست رفتار پدر و مادرش از نظر روحی این طور به هم بریزد؟! او سنی نداشت که احسان غیر قانونی به استرالیا رفت. اما انگار دعواهای زن و شوهر و گریه‌های زهره رو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.