پارت بیست و ششم :


کارش در آموزشگاه سارنگ تمام شد. مستقیم به سمت استودیو ایمان رفت. حالش خوب بود. برعکس چیزی که فکر می‌کرد، آرامش خاصی داشت و سرزنده بود. همه را مدیون آهی بود. روحیه‌اش کنار او بالا می‌رفت و بهتر و منطقی‌تر می‌توانست فکر کند. امروز حین ناهار خوردن، کمی درباره کار جدیدش در گروه موسیقی با هم صحبت کرده بودند. خوشحال بود که همیشه در نزدیکی خانه‌شان کار پیدا می‌کند. آهی هم گفت خانه ایمان ن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.