صدای زنی پشت در به قلم ساناز لرکی
پارت سی و دوم :
همانجا، در جای پارکِ مهمان، درست کنارِ دیوارِ پوشیده از پیچکهای خشکیدهی حیاط، پارک شده بود.
کلافه، با چشمهایی که از شدتِ سرما و ناباوری میسوختند، از جا بلند شدم. پاهایم مثل دو ستونِ یخی، به سختی وزنم را تحمل میکردند. تلوتلوخوران چند قدم به جلو برداشتم. مگر میشد آن ماشین را نشناخت؟
آن شاسیبلندِ مشکیرنگِ براق، با آن رینگهای اسپرتِ مخصوصش که فرهاد همیشه مثل
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
م..
1خب عزیزم وقتش که طبق آموزش های حامی جون بری سمت پیچ ترمز 😔
۳ ماه پیشMedusa
0*نیازی نبود با مردگان بحث کنم* افکار نازلی از اولین پارت خاص بود خیلی دوست دارم این توصیفاتو
۳ ماه پیشMedusa
0آهنگش:) هر بار این آهنگ روی پارت بوده یعنی قراره غمگین باشه
۳ ماه پیشMedusa
0الان خشمی رو حس میکنه که حامی حس کرد...
۳ ماه پیشMedusa
0عزیزم نازلی چه حس بدی داره امیدوارم هیچکس این حسو درک نکنه واقعا ویرانگره
۳ ماه پیشاکرم بانو
0اون زخمی ک ادم از دوست میخوره خیلی بدتر از زخم دشمنه...
۳ ماه پیشدنیا
0منو باش چقدر امید داشتم به نلی
۴ ماه پیشدنیا
0این دوتا حتی لیاقت مرگ هم ندارن!
۴ ماه پیشNegar
2چرا حس میکنم برمیگرده پیش حامی.درسته که اون کار وحشتناکی کرده ، ولی خیانت فکر کنم خیلی وحشتناک تر باشه
۴ ماه پیشموفرفری
1وضعیت رابطه های امروزی رو میشه تو این رمان دید...
۴ ماه پیشZinb
1حامی از اولشم دشمن نبود از هر دوستی به نازلی نزدیک تر بود
۴ ماه پیشZinb
1بنظرم نازلی گاز ها رو باز کن و برو که از شدت گاز گرفتی بمیرن یا برعکس یه انفجار زیبا که جفتشون رو از هستی نیست کنه🧘🏻 ♀️
۴ ماه پیشسیتا
1رمانی پر از حقیقت و تلخی جامعه حاضر🥲
۴ ماه پیشسیتا
1کاش هیولاهای بد ذات تو زندگیامون نبودن ادمایی ک از پشت خنجر میزنن دوستایی ک خیانت میکنن یارایی ک متعهد نیستن ادمای کثیف تظاهر کننده دورو :/
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...
مارال
0نازلی جون نمیخای پیچ ترمز ماشین فرهادو چک کنی؟