پارت صد و هفتم :

علی دوباره پرسید:کسی رو دوست داری و اون نمی ذاره بهش برسی؟
دختر ناگهانی گفت:اره! یه جورایی...
علی قهقهه زد:خب زودتر بگو! من باهاش حرف می زنم...اگه سرش به تنش می ارزه!
افسون گفت:می ارزه! اما مامان چشم نداره ببیندش!
علی زود گفت:چرا؟
افسون دلش می خواست فقط حرف بزند.در مورد هر کس و هر چیز.
_چون خیلی از من بزرگتره...دوست دختر قبلیش توی شرکت رفت و آمد داره...یه کمی هم بداخلاقه! خودش ک

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Sajede_17

    0

    نه من تا حالا نشنیدم چی هست حالا این قرص پارتی؟

    ۵ ماه پیش
  • Sajede_17

    1

    یه سوال قرص پارتی چجور پارتی هست؟

    ۵ ماه پیش
  • Sajede_17

    1

    طفلکی سایه! 🥺 کاش زودتر خوب شه حیفه دختر جوون از دست بره.

    ۵ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    منم نشنیدم تاحالا...

    ۵ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    کلاقضیه این دختر خالش یادم رفته بود...هنوز نفهمیدم چطورشه

    ۵ ماه پیش
کپی شد!