پارت صد و پنجم :

بوی وانیل می آمد و بوی شکلات.بوی عطر کوکومادمازل.شاید هم یک بوی دیگر بود.یک بویی شبیه عطری که توی خوابهای خوشش می پیچید.شاید هم بوی داغی لباس تازه اتو کرده می آمد یا بوی واکس ماشین تمیز انتظاری!
نفسش بند آمد.نمی توانست باور کند که انتظاری به او پیشنهاد داده.آخر چرا باید از او خوشش می آمد؟آن هم وسط این همه مشکلات ریز و درشت.آن شب را فراموش نکرده بود هنوز اما مطمئن نبود انتظاری آدم ماندن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Sajede_17

    0

    خسته نباشی مهشاد جان،متشکرم برای آپلود پارت جدید، انشالله که میتونی 🌹😇

    ۵ ماه پیش
  • Sajede_17

    1

    آخی افسون دلش برای پدرش تنگ شده بوده، چقدر حضور پدرش باعث دلگرمیش میشه و به اون حس آرامش میده.

    ۵ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    بیچاره پدرش چقدواسشون زحمت میکشه نمیدونه چخبره

    ۵ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    خیلی بنده خدا...زحمت می کشه.البته ترانه هم خودش پول داره.

    ۵ ماه پیش
  • مینا

    0

    وایی خدا کنه نمیره مرد بیچاره

    ۵ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    امیدوارم

    ۵ ماه پیش
کپی شد!