ماسیس به قلم سعیده نعیمی
پارت صد و هفتم :
از اتاق بیرون رفتیم. ابیش رو به من گفت:- چهرهات را پنهان کن.
پارچه حریر را روی بینیام کشیدم و پرسیدم:- چه اتفاقی افتاده که باید با این عجله قصر را ترک کنیم؟پرههای بینیاش تکان خوردند و چشمانش را تنگ کرد. لب باز کرد تا حقیقت را بگوید اما در لحظه آخر پشیمان شد و به تلافی مانند خودم گفت:- هیچ، دیگر اهمیتی ندارد.
دندانهایم را روی هم فشردم و زیرلب غریدم:- کینهتوز.
لبخند کوچکی در گو
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

سعیده نعیمی | نویسنده رمان
وشتی به معنای عهد، اسم خاندان اَبیش هست.
۸ ماه پیشساجد
1بابت پارت هدیه خیلی ممنون سعیده جون امیدوارم ابیش زنده بمونه🙏🥹
۸ ماه پیشپرنیا
1مرسی سعیده جان بابت پارت🌷❤️
۸ ماه پیشپرنیا
1امیدوارم بتونن فرار کنن 🥺آریو بدادش برس لطفا
۸ ماه پیشپرنیا
1چقدر خوشحال شدم که ابیش حرف دلشو زد 🥹🥹
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

ساجد
1وَشتی یعنی چی؟