پارت یک :
پیشگفتاری بر آنچه که گریزی از آن نیست(توسط نویسنده):
این داستان قرار نبود گفته شود چون همه چیز از یه اشتباه آغاز شد.
روایتی کوتاه پیش از شروع کابوس و قبل از آنکه نامش ترس شود:
در دنیایی پر از رازها و دروغها،
جایی که سایهها بر دلها حکمرانی میکنند و هر لبخند، پشت پردهای از اندوه را پنهان کرده است، داستان ما آغاز میشود.
جستوجوی حقیقت در میان طوفان احساسات و شورشهای درونی، قهرمانان را به مسیرهای غیرمنتظره سوق میدهد.
آیا میتوانند بر ترسهای خود غلبه کنند و محبت را در دنیای سرد و بیرحم پیدا کنند؟
این داستان در قلمرو شهری پر از رنگ و بو، پر از انسانهایی با داستانهای ناگفته و سرنوشتهای متقاطع، شروع میشود.
از کوچههای تنگ و قدیمی تا برجهای شیشهای و درخشان در بالاترین نقطه شهر تهران، در هر گوشهاش یک راز نهفته است که منتظر افشا شدن است.
اگر آمادهاید که به عمق این ماجراها وارد شوید، دستتان را در دست من بگذارید به دنیای جنجالی رمانم خوش آمدید.
در شهر بزرگ و پر از فساد یک کشور، فساد یک مافیای قدرتمند و ترسناک حکمرانی میکند.
این مافیا توسط یک رئیس بزرگ کنترل میشود، که از قدرت و ثروت بینظیر خود برای کنترل شهر استفاده میکند او یک قاتل سریالی ترسناک با یه مشاور احمق دارد از سوی دیگر پسرکی غرق دنیای خود دختری به او نزدیک خواهد شد که با هزار مکرو نقشه های ناشناخته برای او دام پهن خواهد کرد از شخصیت های دیگه داستان چیزی نخواهم گفت اما این تمام داستان نیست...
در تاریکی کامل و بیصدا، یک صدای ناشناخته از دور شنیده میشود.
صدایی که همزمان با ترس وحشتناک وجود دارد.
این صدا به تدریج نزدیکتر میشود و در همان لحظه، چشمهان مشکی یک شخص ناشناس در تاریکی ظاهر میشود.
او با لبخند شوم به سمتش حرکت میکند اما او نمیتواند جلوی او را بگیرید اما ناگهان...
-------
مقدمه:
"پارازیت سیاه" جهنمی که نفس میکشد و تو مهمانِ ناخواندهاش هستی.
سایه ها نفس میکشند...
زنده اند...
حتی وحشی تر از زنده ها رفتار میکنند.
دروغها قانون شده اند و هر لبخند، خنجری است پنهان.
تهران، شهری که فریاد نمیزند، میکُشد!
از کوچههای پر پیچ و خمِ قدیمی تا آسمان خراشهای یخ زده، رازی سیاه در جریان است...
قاتلی که مغزها را فسیل میکند و قلبها را مومیایی!
هر دیالوگ یک تله است،
هر نگاه یک خیانت،
و هر سکوت...فریادی در خفا!
طنز سیاه؟ وحشت روانی؟تعلیقی که مغزت را میلرزاند.
این رمان نه یک داستان، که تجربه ایست آلوده به پارازیت
ماجرایی که در آن:
هر دیوار "فریادی" در گلو خفه کرده است
هر آینه "چهره های جز تو" را نشان میدهد
و هر فکر "تیغی است" که به سوی مغزت برمیگردد
"پارازیت سیاه" فقط یک نام نیست یک "ویروس" است
ویروسی که از چشمهان مشکی آن مرد ناشناس تراوش میشود...
از لبخندهای دخترِ به ظاهر معصوم میتراود...
و در نهایت، مغز تو را مثل یک فسیلِ بی اراده، در خودش دفن میکند.
آیا باز هم میخواهی ادامه دهی؟؟؟؟!!!
پیش از پاسخ دادن به صداهای پشت سرت گوش بسپار:
(...نزدیکتر میشوند...)
-------
.
.
.
.
✨️دلوین✨
سرمای عجیبی تن خسته و رنجورمو لرزوند.
داخل یه زیرزمین تاریک و خفاشی گیر افتاده بودم.
صدای گامهای سنگین و ترسناک یک نفر با وحشتی مرگبار پیچیده بود.
تمام تنم پر از ترس و وحشت شد.
من کجام؟
اینجا چی کار میکنم؟
آخرین صحنه ای که یادم میاد یه لیوان بود، یه لیوان پر از ماده قرمز.
راستی چی بود؟شربت یا زهرماری؟
خدایا من چم شده؟چرا گیج میزنم؟
صدای تندو خشنش مثل طوفانی وحشتناک همه افراد ایستاده و حتی نشسته رو به خودش جلب کرد.
آب دهنمو به سختی قورت دادم.
به اطرافم نگاه کردم.
سه تا دختر دیگه کنارم نشسته بودن.
اونها هم وضعیتشون عین من بود.
بقیه افراد مسلح و ایستاده به خط شده بودن.
لرزیدم.
چرا همه چی شبیه این فیلما شده؟من بین اینا چه غلطی میکنم؟منکه قرار بود یه قرارداد ببندمو...
_دختری که میخواستمرو آوردین؟
_قربان، آدرسی که شما دادید به این چهار تا دختر ختم میشد هر چهارتاشونو گرفتیم.
_از بس احمقیــــــــــد...دختری که من میخواستم شبیه هیچ کدوم از این دخترا نیـــــــست
صدای بلندو ترسناکش باعث شد لرزش بدی توی تنم بشینه و زیر لب اسم خدارو زمزمه کنم.
هنوز موفق به دیدنش نشده بودم، چون سرم پایین بود و نگاه ترسون و بهت زدهام به زمین مقابلم بود.
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
زن نوید مامان بهراد
0پس پسرم کوش عروسم بهم گفت، که بهراد گفته من زن کی زن داشتم مگه من وبابات ۱ماه پیش خواستگاری نرفتیم هفته پیشم عروسی بود میگه سرش هو آوردی اسمشم مریمه اینو به همه بگید بهراد زنی به اسم ملیحه داره😡🤬
۱ ماه پیشحمیرا
0نگو یعنی چی هیی😱😳
۱ ماه پیشحمیرا
0خوب چی شده بقیه کجان من برم به بقیه بگم
۱ ماه پیشمرد مخفی
1ده ساعت دارم فکر میکنم چجوری زن نویدی بعد مامان بهرادی🤔یعنی نوید بابای بهراده🗿
۱ ماه پیشحمیرا
0دقیقاً زدبه هدف آفرین مغز متفکر👏👏
۱ ماه پیشمرد مخفی
0شایدم نوید دیده مهنا بهش پا نمیده رفته واسه انتقام مامان بهراد گرفته🗿
۱ ماه پیشحمیرا
0فکر کنم تومرد فسیل مغزی ها چی داری میگی 🤌🤌
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
اینم حرفیه😂😂😂از دست تو
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
نتیجه گیری آخرت😂😐🤦♀️
۱ ماه پیشحمیرا
0ایشالا زیر بقیه رماناتون اگر زنده موندم نظر میدم😅
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
تا ابد زنده و سلامت باشی عزیزم
۱ ماه پیشحمیرا
0رماناتونو خوندم قلمه قوی دارید خیلی خفنهه
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم😍بمونی برام قشنگم🤍💋
۱ ماه پیشحمیرا
0ولی خدای رمان جذابه باید بره به کتاب خونه . من یک چندساعتی نیستم بدون منحرف نزنینا مرسی🤭🥹
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم😍بمونی برام قشنگم🤍💋
۱ ماه پیشحمیرا
0من حالا لقمه تودهنمه بعد درمورد کارهای بهراد صحبت می کنیم😅😅
۱ ماه پیشحمیرا
0کولاکک میکنیم
۱ ماه پیشآرش خان
0خواهشا اینقد تبلیغ وسط برنامه ندید دهنمون سرویس شد آدمو پشیمون میکنید اه
۴ ماه پیشستی
0اره😬😬😬حتی زیر کامنت ها هم تبلیغات داره بالا صفحه هم تبلیغات داره دیوونه شدم من
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
براشون توضیح دادم
۴ ماه پیشحنانه
0اون تبلیغات مال نویسنده نیست مال خود سایته🫠🥲
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
همینطوره
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
سلام به رمانم خوش اومدید اون تبلیغ های اپ برای حمایت های مالی و هیچ ربطی به نویسنده نداره
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
میتونید افزودن به کتابخانه من بزنید و بدون تبلیغ پارت هارو بخونید
۴ ماه پیشمبینا
0چشم ،ما غلط بکنیم روحرف شما حرف بزنیم شما خان ماهی
۱ ماه پیشفاطی
0واو مقدمه و اغاز طوفانی😍🫨🫨🫨 ایول بهت🤯
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم به رمانم خوش اومدی عزیزم بمونی برام
۳ ماه پیشحمیرا
0تازه کجاشودیدی دارم کولاک میکنم کجایه مریمو یگانه خالی😁🤫
۱ ماه پیش🦢AVAZ GHO🦢
0چه شروع قویی بود
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
به رمانم خوش اومدی عزیزم موندگار باشی
۲ ماه پیشحمیرا
0مرسی عزیزم بمونی واسم 💋
۱ ماه پیشحمیرا
0هه مریم کوش اون کجاست اونم نیست🤔
۱ ماه پیشحمیرا
0نمیفهمم یگانه کوش کجاست😳
۱ ماه پیشحمیرا
0رمان جالبی بود بریم ببینیم بقیه شو♥️
۱ ماه پیششیران
0خیلی رمان قشنگیه از مقدمه این پارت و جملات صفحه اول رمانت همه و همه نشون میدن عالین
۵ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم بمونی برام قشنگم😍🤍
۴ ماه پیشtitel
0خب حالا نوبت این رمان خفنه که بخونمش خیلی وقته دورادور تحت نظرمه این رمان همش گفتم بذار کامل شه بخونم اما دیگه تحمل ندارم بزن برییییییییییییییییییییییییییییییییییییممممممممممممم
۵ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم بمونی برام گل قشنگم😍🤍✨️به رمانم خوش اومدی عزیزم
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

دیانا
0رمانت عالییه بود😘😍