پارت صد و پنجم :

اصلا دلم نمی‌خواست آنجا بایستم و تلاش ابیش برای ربودن قلب سایدا را ببینم. دست سایدا را گرفتم و او را به دنبال خود کشاندم. ابیش با فاصله‌ای مناسب کنار ما راه افتاد و باز در تعریف از سایدا گفت:- صدای موسیقی هم از آن شما بود بانوی من؟
-اری... من به چند ساز مختلف مهارت دارم.
-پس بسیار با استعداد هستید.
-نمی‌توان گفت استعداد. از کودکی تمرین و‌ممارست داشته‌ام و علاقه‌ام به موسیقی هم مو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    0

    وای یکدفعه یه هین بلند کشیدم.. حالا چی می شه😭

    ۸ ماه پیش
  • پرنیا

    2

    خداکنه تا اومدن خشاتریا براش اتفاقی نیفته 😥

    ۸ ماه پیش
  • پرنیا

    1

    حرفاشون رو هم شنید الان میفهمه دلارا براش خبرچینی میکنه🥺

    ۸ ماه پیش
  • پرنیا

    1

    یاخداا ببین کی داره ماسیس رو میبینه 😥😥 خدا ازت نگذره دختر تو مگه بیرون نبودی

    ۸ ماه پیش
  • شیرین

    2

    واییی شتتتت اصلااا انتظارشو نداشتممم🫣😳

    ۸ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️