بانو دخت به قلم ساناز لرکی
پارت هفتاد و سوم :
روزها در عمارت قوامالسلطنه مثل شیرهی غلیظ و چسبناکی کِش میآمدند و بر جانم مینشستند. حالِ «حضرت اشرف» رو به وخامت بود. سرفههای خشک و ممتدش که شبها از لای درزهای پنجرههای ارسی به اتاق من نفوذ میکرد، صدایی آشنا داشت. صدایی که مو بر تنم سیخ میکرد و مرا به سالهای دور، به مرگ پدربزرگ پرتاب میکرد. همان خسخس سینه، همان زردیِ عاجمانندِ چهره و همان لرزشِ دستهایی که منبع شراØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
Negar
1چه قلم زیبایی واقعا.فقط یه سوال، من یکم تو تصور به مشکل خوردم.زمان مصدق که حجاب اجباری نبوده اینام فکر نکنم داشته باشن، پس رخساره چرا گفت روبنده؟
۶ ماه پیشHelia
0فکر کنم چون خانواده قوام سلطنه حساس
۶ ماه پیشZinb
0عاشق این پارت شدم چقدر قشنگ بود قلمت مانا ساناز عزیز🥲💕
۸ ماه پیشپرنیا
1به نظرم رخساره با گفتن اینکه قوام رو مسموم کردن میتونه کودتای بزرگی بکنه توی عمارت
۸ ماه پیشپرنیا
0رخساره شجاع و قوی 😊🫠
۸ ماه پیشپرنیا
1توصیفات و فضا سازی انقد قشنگ؟؟ از عشق و درموندگی زال به حدی زیبا نوشتی که بغض میکنم 🥹🥺
۸ ماه پیشفاطمه ۲۴
0دلم برای فریاد تنگ شده کجاست فریاد عزیزم؟؟ رخساره تو فقط باید با فریاد باشی🫠
۸ ماه پیشسیتا
0چه تلخ🥲ممنون ساناز جان💗
۸ ماه پیشپری
1عالیییی همه توصیفات کلمه ها انگارکه اونجایی اصلا انگارکه یه نوشته نیستکه میخونی حس میکنی که خودت اونجاییو همچیو میبینی و میشنوی همینقدر واقعی
۸ ماه پیشآنیا
0خیلی زیبا نوشتی عزیزم،♥️
۸ ماه پیشفاطمه زهرا
0پاراگراف اخر>>>>>>
۸ ماه پیشفاطمه زهرا
2جوری که خیابون و ادما رو توصیف میکردی تحسین برانگیز بود...واقعا عاشق این پارت شدمممم🛐🛐🛐🛐
۸ ماه پیشفاطمه زهرا
0الهیی...بیچاره زال...بیچاره کسایی که توی اون زمان عاشق میشدن..
۸ ماه پیشفاطمه زهرا
0چقدر پارت قشنگ و کاملی بود....خیلی قشنگ اون زمان رو توضیح داد...لذت بردم از توصیفات خیلی قشنگ بود😭😭
۸ ماه پیشموفرفری
0چ عشق قشنگی مرسی ساناز پارت طولانی و قشنگی بود
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

wolf
1چی میشد اگه این رمانو فیلم کنند مثل رمان بامداد خمار خیلیی عالیهه رمانتت اگه یه روز رمانت فیلم بشه حتما نگاه میکنم امیدوارم یه روزی رمانت اونقدرر معروف بشه که از روش فیلم بسازن مثلاً فیلم بانو دخت اثر ساناز