پارت نهم :
بهار خداروشکر کرد که در این اتاق فقط خودشان بودند و پرستارهای دیگر سرشان شلوغ بود وگرنه تا سه ماه نگار و رفتار امروزش را مسخره میکردند. سجاد سرش را تکان داد و بدون تمام کردن چای، خداحافظی کرد. زیرا در اداره به او نیاز داشتند و تماس فوری علی نگذاشت ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

نگار.م
0طفلی خواهر علی و علی💔