پارت هفتم :
فصل سه
بهار ماکارونی خوش رنگ را در بشقاب کشید و آن را جلوی سجاد گذاشت. پدرشان بخاطر مصرف زیاد بیهوش شده و هیچ کدام برایشان اهمیتی نداشت که غذا خورده است یا خیر. بهار برای خودش هم دو کفگیر ماکارونی کشید و بعد پشت میز کوچک چهار نفرهشان نش ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

نگار.م
0ماجراهای متفاوت تو پرونده های سجاد، جالبه انگار بین رمان داستان کوتاه هم می خونیم.