پارت سی و هشتم :

تمام بدنم از خستگی تیر می‌کشید.
وقتی کلید را توی قفل چرخاندم و در خانه باز شد، خنکای کولر گازی توی صورتم خورد.
خم شدم تا بند کفش‌هایم را باز کنم که صدای معترض مامان را از پس دیوار کُریدور شنیدم.
- از این طرفا دنیز خانوم؟!
صدای قدم‌هایش را شنیدم که به سمتم می‌آمد. دست به سینه شانه‌اش را به دیوار تکیه داد.
- ساعتو دیدی؟ چیزی به یک و نیم نمونده!
کفش‌هایم را با نوک پنجه‌ها

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

شخصیت اشکان در رمان مافیایی نپنتی اشکان
شخصیت اسما در رمان مافیایی نپنتی اسما
شخصیت دلوین در رمان مافیایی نپنتی دلوین
شخصیت دنیز در رمان مافیایی نپنتی دنیز
شخصیت رعنا در رمان مافیایی نپنتی رعنا
شخصیت سینا در رمان مافیایی نپنتی سینا
شخصیت سورن در رمان مافیایی نپنتی سورن
تصویر شخصیت های اصلی رمان نپنتی سورن و دنیز
آخرین نظرات ارسال شده
  • Asal

    0

    کاش سرون دلوین بگیره از این قوم مغول. این بچه ام بیشتر کنار مامانشه

    ۵ روز پیش
  • Aysan

    0

    چقدر جمعشون خودمونی و گوگولیه واقعا🥲

    ۲ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خیلی🥲

    ۲ ماه پیش
  • Roghayyeh

    6

    تپه عن رو کاش خالی میکردن تو سر سیما خانم حیف اون همه عن که ریخته رو زمین

    ۷ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۷ ماه پیش
  • پرنیا

    4

    اسما چقدم زود قضاوتت کرده سینا 😂تپه عن

    ۷ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۷ ماه پیش
  • شادان

    2

    چه پارت حال خوب کنی بود ...مرسی جدا با خوندنش همه ی تلخی داستان بلومون رو شست و برد

    ۷ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۷ ماه پیش
  • آیدا

    0

    لطفا بیشتر پارت بزارید رمانتون عالیه

    ۷ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    یه چند وقت دیگه روزهای پارتگذاری رو بیشتر می‌کنم... البته به این تازگی‌ها نه🙈 ولی از فصل دوم به بعد...

    ۷ ماه پیش
  • آمینا

    2

    مهرداد اول مستقل بشو جایگاه مادر و همسر رو بفهم کجاست بعد عجز وناله کن والا ماکه از بیرون نگاه می کنیم مارت غیرقابل تحمله

    ۷ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۷ ماه پیش
  • ساناز

    0

    💜💚🩷🩵🩶🧡💛💙🤍🤎❤️

    ۷ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۷ ماه پیش
  • ثنا

    0

    عالی بود عزیزم

    ۷ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۷ ماه پیش
  • هدی

    1

    ای بابا چرا سینا اسما رو قضاوت میکنه؟😂😂😂

    ۷ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    واقعا خیلی کارش زشته😔

    ۷ ماه پیش
  • Nana

    0

    سینا چرا اینقدر زود اسما خانمو قضاوت میکنی.... سورن چقد پیش دنیز جنتلمن رفتار میکنه

    ۷ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۷ ماه پیش
  • ترنم

    2

    بله سینا خان چون دنیز خانم خاصه با بقیه فرق داره بالاخره قلب مجموعه ست بخاطر همین بهش استراحت داده😊

    ۷ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۷ ماه پیش
  • ترنم

    1

    از مامان دنیز واقعا خوشم میاد خانم جوون و باحال و پایه ای هس خوشبحال سورن با این مادرزنش

    ۷ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۷ ماه پیش
  • ترنم

    1

    جمعشونم جمعه فقط جای من خالی بود،خوبه که کنار همن و شادن،و رفتار دلوین به کلی عوض شده باهمشون صمیمی بود و سرد رفتار نکرد تعجب میکنم

    ۷ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۷ ماه پیش
  • ترنم

    1

    سورن خان مطمئنی با این استراحتی که دادی دلت براش تنگ نمیشه تازه دلوین هم پیششه

    ۷ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️