عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت چهل :
سر شام به عمد کنار شهرام نشستم و خواستم میزبانی مهمانی قبل را برایش جبران کنم.بشقابش را برداشتم و گفتم: چی می خوری؟زیر لب گفت: خودم می کشم...بذار سر جاش ! و بعد به مادرش که چهره ی ما دو تا را از آنطرف میز می پایید،لبخند زد.عجب دو رو بود!با دلسردی بشقاب را مقابلش روی میز گذاشتم و در بشقاب خودم کمی سالاد کشیدم.دست برد تا کفکیر را بردارد و برای خودش برنج بکشد.در همین حین،انگشتش به پشت دستم خورد Ù
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطی
0و آدمها نمیخواهند قبول کنند اتفاقات را..شهرام جون وا بده دیگه..شل کن عزیزم..اینقدر سفت هم خوب نیست😊
۲ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
فعلا که سفته فاطی جون😄😁 از پارتای جلوتر خبر نداری
۲ ماه پیشفاطی
0نه خوشش نمیاد انگشت نمای ملت بشه..بهتره نره
۲ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
خب دیگهههه
۲ ماه پیشعسل
2من خیلی مشتاقم زودتر به ادامه اتفاق پارت ۱ بریم ببینم اخرش چه اتفاقی براش میفته وآخرداستان چه میشه
۷ ماه پیشSajede_17
2نه بنظرم نره بهتره من میگم بره اونجا بیشتر افسرده و دلزده میشه چون شهرام مثل همیشه بد عنقی میکنه و بازم حالشو میگیره البته این حدس منه!
۷ ماه پیشSajede_17
2عالی بود فقط من نمیدونم آلاله بااینکه میدونه شهرام دوستش نداره چرا ازش خوشش اومده اونکه میدونه داشته جلوی مامانش نقش بازی میکرده پس برای چی دلشو زده به دریا؟
۷ ماه پیشمهین
0امیدوارم روزای خوب آلاله هم بیاد
۷ ماه پیشمینا
0طفلی الاله گناه داره
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

محرابی
0ممنون خداقوت خسته نباشید زیبا ودلنشین بود. ای بابا بری دانشگاه چراجلوی ملت حالتو بگیره