صدای زنی پشت در به قلم ساناز لرکی
پارت نوزده :
نور کمجان و خاکستری صبح، راهروی طویل را روشن کرده بود. حامی درست روبروی در آپارتمان من کنار جعبه فیوز اصلی ساختمان ایستاده بود.
یک جعبه ابزار باز و حرفهای کنارش بود. با یک ژاکت تیرهی چسبان و شلوار جین، که آستینهای ژاکتش را تا روی آرنج بالا زده بود و ساعدهای قویاش پیدا بود، روی کارش خم شده بود. موهای آشفتهاش روی پیشانیاش ریخته بود و تمام تمرکزش روی سیمهای رنگارنگ و درهم
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
م..
0عذرخواهی مردانه 🥲 وکیل یا دکتر یا صنعتگر ؟
۵ ماه پیشMedusa
1خیلی حس خوبی داشت این پارت🌟
۵ ماه پیشMedusa
1جزیره ی کوچک:) به عنوان یه درونگرا خیلی خوب این حسو درک میکنم که خیلی اوقات خونه و اتاقت برات دقیقا مثل یه جزیره امن وسط دریای طوفانی میشه
۵ ماه پیشMedusa
1کاش دوباره سنتور بزنه...این بار برای حامی
۵ ماه پیشMedusa
1*مردی که در یک شب می توانست هم دیو باشد و هم فرشته* متأسفانه همچین مردایی و دوست داشتیم همیشه
۵ ماه پیشMedusa
2موزیک خیلی به پارت ها میاد✨
۵ ماه پیشMedusa
2*من اون هیولایی که فکر میکنی نیستم من فقط حالم بده*:))
۵ ماه پیشاکرم بانو
0خداروشکر اتش بس شد
۵ ماه پیشدنیا
0چه زیبا
۶ ماه پیشپرنیا
0این صدای سنتور بشنوه چه حالی بشه طفلی 🥺
۷ ماه پیشZinb
0عاشق این رمان شدم کاش کوتاه نبود🥲🔥
۷ ماه پیشموفرفری
0پ پارت زیبایی ولی چرا نمیتونه سنتور بزنه؟ چجوری یادش رقته بعد از خیانت قرهاد
۷ ماه پیشمیم کویین
0چه پارت زیبا و پر از ارامشی🍓☺
۷ ماه پیشسیتا
0آخیییییییییی🥲
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

مارال
0این پارت خیلی حس خوبی داشت