پارت سی و ششم :

انگار که زمین پاهایم را در خودش بلعیده باشد، مقابل او خشکم زده بود.
توی عمق سیاهی چشم‌هایش چیزی بود که من را می‌ترساند تا فرار کنم؛ ولی همزمان هم نگه‌ام می‌داشت.
خیلی آرام لب زد:
- برو سر کارت خانم دکتر! اسب‌های منو منتظر نذار...اونا سرمایه‌های منن و تو مسئولی! هر اتفاقی هم که براشون بیفته، تاکید می‌کنم اول از هر کسی به خودم میگی!
به خودش اشاره‌ای زد و از این حس مسئولیتی که

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

شخصیت اشکان در رمان مافیایی نپنتی اشکان
شخصیت اسما در رمان مافیایی نپنتی اسما
شخصیت دلوین در رمان مافیایی نپنتی دلوین
شخصیت دنیز در رمان مافیایی نپنتی دنیز
شخصیت رعنا در رمان مافیایی نپنتی رعنا
شخصیت سینا در رمان مافیایی نپنتی سینا
شخصیت سورن در رمان مافیایی نپنتی سورن
تصویر شخصیت های اصلی رمان نپنتی سورن و دنیز
آخرین نظرات ارسال شده
  • Asal

    0

    دهنت سرویس سه عالمه سعیدی

    ۵ روز پیش
  • Aysan

    0

    وای موضوعش خیلی متفاوته ، عجیب داره به دلم میشینه👀

    ۲ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    😍💚

    ۲ ماه پیش
  • بنفش علی

    0

    آخیش بلخره کت و شلوارو پوشید ما خان رو اینجوری می پسندیم البته اسپرتم بهش میادا🤭

    ۳ ماه پیش
  • Hajar

    1

    ینی من باور کنم سورن بدون هیچ قصدی برای شام دنیز و دعوت کرد و اونجوری دلبری کرد🤨؟ بررررررووو سورن خان ...برو خودتو سیا کن..😍مثلا از چیزی خبر نداری😂 وای تصور سورن وقتی ادای سعیدی رو در آورد خیلی خوبه🤣😂

    ۵ ماه پیش
  • نازنین

    0

    وایی سورن تازه یکم حساش داره بالا میگیره خیلی دلم میخواد زودتر عاشقانه هاشون شروع بشه

    ۷ ماه پیش
  • Roghayyeh

    0

    ای اشکان فرصت طلب

    ۷ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۷ ماه پیش
  • ایلما

    2

    به آقا رو باش تازه با حرفای مادرش توجهش رفت سمت دنیز 😒

    ۷ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۷ ماه پیش
  • ثنا

    1

    سورن پخت و پز می کند😂خسته نباشی عالی بود

    ۷ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۷ ماه پیش
  • محرابی

    2

    ممنونم زیبا بود خیلی. اوه بیچاره شدی سعیدی با همایونفر آخه آدم درمیفته. الهی دنیز ناراحت شده. به به سورن خان تازه فهمیده یک خانم زیبا کنارش هست وقابل فکر کردن به اینکه دنیز خوب تیکه ایه 😂

    ۷ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۷ ماه پیش
  • Nana

    1

    با اینکه اصلا اهل خشونت نیستم ولی از انتقام گرفتن سورن خوشم میاد

    ۷ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۷ ماه پیش
  • M.B

    1

    وایییی خدااا سورن چه خشنه!! منم مثل دنیز بیچاره تازه دارم با اون روی سورن آشنا میشم خدا رحم کنه از این به بعد🥲🤯😵 💫😳🙁 امیدوارم آخر داستان خوب تموم شه🥲

    ۷ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۷ ماه پیش
  • فاطیما

    1

    عالی بود مرسی آزاده جان 💜💜💜💜

    ۷ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۷ ماه پیش
  • محیا

    3

    دنیز اگه میدونست منظور سورن چیه اصلا بهش جواب نمی داد وای سعیدی بدبخت🫣🫣🫣🫣 اشکان هم خیلی باحاله😂😂😂😂

    ۷ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۷ ماه پیش
  • ساناز

    1

    🩷❤️💚💙💛🩵🤍💜🧡🩶

    ۷ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۷ ماه پیش
  • Fafa30

    3

    سلام آزاده جون خوش قلمم... خیلی عالی بود واقعا این اشکان خوبه😂

    ۷ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️