پارت بیست و پنجم :

***
دانای کل
ساعت نزدیک یازده بود و شاهان سه ساعت تمام مقابل پارکینگ انتظار آمدن افسونگر و دیدنش را می‌کشید. می‌خواست هر طور شده دخترک را ببیند، حتی اگر شده باشد از دور و به اندازه‌ی یک نگاه!
دوباره گوشی‌اش را بیرون آورد و دایرکت‌ها را چک کرد. دیگر فهمیده بود که هیچ چیزی از دل این چت‌های محافظه‌کارانه بیرون نمی‌آید. شاهیار خوب می‌دانست که برادرش پیجش را رصد می‌کند و برای هم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    0

    رمانی خوب وپر از هیجان عالیه واقعا دست گلت درد نکنه ملیکا جونم قلمت مانا 💞💞💞💞💞💞💞

    ۵ ماه پیش
  • صدف

    1

    فکر میکنم شخصیت سرمه مثل شخصیت شما باشه نویسنده

    ۵ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    اجازه بده من ذوق مرگ شم😌💋❤️

    ۵ ماه پیش
  • زهرا

    0

    خوب معلومه دل سرمه برای چشمای شاهان تنگ شده 😁❤️🙏

    ۵ ماه پیش
  • فردیس

    0

    عالی تا اینجا جذابه

    ۵ ماه پیش
  • آرتمیس

    0

    عالی منتظر مهمانی هیجانی هستم 😂💜

    ۵ ماه پیش
  • آوا

    0

    شخصیت پردازی این رمان خیلی خوبه منتظر ادامه اشم مرسی از نویسنده اش🩶

    ۶ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    خوب تویی عسلچه😌😍💋

    ۶ ماه پیش
  • بیتا

    0

    پر هیجاااااان

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    کاش همون اول میخریدمش .تا اینکه هی وسطش اذیت کنه

    ۶ ماه پیش
  • زیتون

    0

    عالی بود خیلی

    ۶ ماه پیش
  • ستایش

    0

    اگه اونی که شهرزاد میخواد بره شرکتش شاهیار باشه چی ؟؟ خیلی باحال میشه من که عاشق رمانتم

    ۶ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    شهرزاد رو تو رمان بعدیم کامل خواهید شناخت😁❤️

    ۶ ماه پیش
  • هونیا

    0

    خیلی عالیه افرین

    ۶ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    عالی شمایی خانمم🌸✨

    ۶ ماه پیش
  • متین

    0

    بسیار عالی است

    ۷ ماه پیش
  • روانشناس آینده

    0

    شاید خانم راد دلش برای جنگل چشمای مستر شکوهی تنگ شده🙈

    ۷ ماه پیش
  • روانشناس آینده

    0

    وای شرزاد وای خدا خیلییی دلم براش تنگ شده بود🥹😍 فقط اسم سیو شاهان یخچال 😂😂😂 وای طبیعیه من هر دفعه پارتا میخونم با لبخنده؟!

    ۷ ماه پیش
  • رها

    0

    خیلی قشنگ بود . منم منتظر مهمونی ام

    ۷ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    ای‌جانم😍

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️