پارت شصت و پنجم :

فصل شصت‌و‌هشت
پیدین
یک‌نفس می‌دوم و توقف نمی‌کنم تا زمانی که سکندری‌خوران خودم را به جنگلِ حاشیه‌ی جاده می‌رسانم؛ همان جاده‌ای که به خانه ختم می‌شود. دویدن جای خودش را به تلوتلو خوردن می‌دهد. ریشه‌های درختان دور مچ پاهایم می‌پیچند و سنگ‌ها بی‌رحمانه به انگشتانم ضربه می‌زنند. باران هنوز دست‌بردار نیست و انگار قصد دارد مرا غرق کند؛ قطراتش شلاق‌وار روی زخم‌های بازم فر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    0

    سلام و خدا قوت بابا ترجمه این رمان

    ۳ ماه پیش
کپی شد!