ناتوان مترجم گروه ترجمه ماهین
پارت شصت و پنجم :
فصل شصتوهشت
پیدین
یکنفس میدوم و توقف نمیکنم تا زمانی که سکندریخوران خودم را به جنگلِ حاشیهی جاده میرسانم؛ همان جادهای که به خانه ختم میشود. دویدن جای خودش را به تلوتلو خوردن میدهد. ریشههای درختان دور مچ پاهایم میپیچند و سنگها بیرحمانه به انگشتانم ضربه میزنند. باران هنوز دستبردار نیست و انگار قصد دارد مرا غرق کند؛ قطراتش شلاقوار روی زخمهای بازم فر
لطفا صبر کنید...

زهرا
0سلام و خدا قوت بابا ترجمه این رمان