پارت شصت و پنجم :

فصل شصت‌و‌هشت
پیدین
یک‌نفس می‌دوم و توقف نمی‌کنم تا زمانی که سکندری‌خوران خودم را به جنگلِ حاشیه‌ی جاده می‌رسانم؛ همان جاده‌ای که به خانه ختم می‌شود. دویدن جای خودش را به تلوتلو خوردن می‌دهد. ریشه‌های درختان دور مچ پاهایم می‌پیچند و سنگ‌ها بی‌رحمانه به انگشتانم ضربه می‌زنند. باران هنوز دست‌بردار نیست و انگار قصد دارد مرا غرق کند؛ قطراتش شلاق‌وار روی زخم‌های بازم فرÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    0

    سلام و خدا قوت بابا ترجمه این رمان

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️