ناتوان مترجم گروه ترجمه ماهین
پارت شصت و یک :
فصل شصتویک
پیدین
«خواهش میکنم!»
این کلمه را مدام زیر لب تکرار میکنم. مثل وردی که انگار میتواند او را به من برگرداند. مثل یک دعا و مثل یک التماس.
«خواهش میکنم، تو رو خدا، خواهش میکنم!»
صدای هلهلهی جمعیت را از میانِ طوفانِ اندوهی که در سر و قلبم میخروشد به سختی میشنوم. او را محکم به خودم فشردهام و پیشانیام را روی موهای فرفری و نرمش گذاشتهام. هنوز میتواÙ
لطفا صبر کنید...
