ناتوان مترجم گروه ترجمه ماهین
پارت شصت :
فصل شصت
کای
اندوهِ مطلق. دردِ مطلق. تنهاییِ مطلق.
این چیزی است که در فریادش میشنوم.
سر جایم میخکوب شدهام و نمیتوانم پاهایم را از شن جدا کنم یا نگاهم را از پیکرِ درهمشکستهاش بگیرم. به سختی توانستم شاخه را ببینم قبل از اینکه بدن جنایتکار را سوراخ کند.
نه، جنایتکار نه. آدنا.
گیجی افکارم را تیره میکند که فریادِ دیگرِ پیدین هوا را میشکافد. آدنا نباید اینجا میبوØ
لطفا صبر کنید...
