ناتوان مترجم گروه ترجمه ماهین
پارت سی و نهم :
فصل سیونهم
پیدین
صدای غرغر لنی از پشت درِ بسته به گوش میرسد، خفه اما کلافه. «نمیخوای بجنبی؟ بعضی وقتا جوری رفتار میکنی انگار واقعاً یه پرنسسی.»
زیر لب جواب میدهم: «خفه شو، لنی. دارم سعی میکنم این لباس لعنتی رو جر ندم.»
«دیدی؟ این دقیقاً حرفیه که یه پرنسس میزنه.»
چشمهایم را در کاسه میچرخانم و همزمان شلوار نازک تمرینم را بالا میکشم. یک پیراهن نخی گشاد هم رÙ
لطفا صبر کنید...
