ناتوان مترجم گروه ترجمه ماهین
پارت سی و هفتم :
فصل سیوهفتم
پیدین
«اگه این زنبورا نیشم بزنن، همهش تقصیر توئه ها!» لنی زیر لب غر میزد و مرا از میان باغهای شلوغ هدایت میکرد و نگاههای خیرهی دهها مهمان را نادیده میگرفت. «نهتنها لباست زیادی جلب توجه میکنه، بلکه انگار یه کندوی سیارم هستی!»
سعی میکنم جلوی خندهام را بگیرم و نگاهی به لباس قرمزم میاندازم که با رزهای تیرهی کنار مسیر سنگیای که در آن قد
لطفا صبر کنید...
