ناتوان مترجم گروه ترجمه ماهین
پارت بیست و هفتم :
فصل بیستوهفتم
پیدین
همان صدای همیشگی و آزاردهندهی پرندههاست که مثل متهای بالای سرم میچرخد و مرا از خواب بیرون میکشد.
چشمهایم را در برابر هجوم نور کورکنندهی خورشید به هم میفشارم. بیدارم. دستم بهآرامی روی پارچهی مرطوب و چسبناک روی شکمم میخزد، جایی که زخم، زیر لایههای پارچه پنهان شده.
نفس میکشم. این یعنی زندهام و رو به بهبودی. انگشتانم بهطور غر
لطفا صبر کنید...
