ناتوان مترجم گروه ترجمه ماهین
پارت بیست و پنجم :
فصل بیستوپنج
پیدین
بیدار بمان. باید بیدار بمانی. بیدار بمان.
پلکهای خائنم سنگین شدهاند، گویی بافتی از سُرب دارند. با هر بار پایین آمدن مژهها، ترسی سرد و گزنده وجودم را در خود میپیچد که مبادا برای همیشه بسته بمانند. ساعتهاست که در تاریکی و نم جنگل، کورکورانه بهسوی نَهر تلوتلو میخورم و تنها امیدم این است که مسیرم را گم نکرده باشم.
خستهام. این واژه، دیگر یک حس
لطفا صبر کنید...
