پارت بیست و پنجم :

فصل بیست‌و‌پنج
پیدین
بیدار بمان. باید بیدار بمانی. بیدار بمان.
پلک‌های خائنم سنگین شده‌اند، گویی بافتی از سُرب دارند. با هر بار پایین آمدن مژه‌ها، ترسی سرد و گزنده وجودم را در خود می‌پیچد که مبادا برای همیشه بسته‌ بمانند. ساعت‌هاست که در تاریکی و نم جنگل، کورکورانه به‌سوی نَهر تلوتلو می‌خورم و تنها امیدم این است که مسیرم را گم نکرده باشم.
خسته‌ام. این واژه، دیگر یک حس

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️