پارت بیست و سوم :


بیست‌و‌سوم
کای


طعمی گس از خاکِ نم‌خورده و مرطوب، دهانم را پر کرده است. چشم‌هایم با تشنجی هولناک باز می‌شود. همان‌طور که روی زمین افتاده‌ام، به سرفه‌ای خشک و خشن می‌افتم. لباس‌هایم از نمِ جنگل خیس شده‌اند و مثل پوست دوم، سرد و منزجرکننده، به تنم چسبیده‌اند. به پشت می‌غلتم؛ صدای خرد شدن شاخه‌های خشک و سنگ‌ریزه‌ها زیر تنم، گوش‌خراش است. نور تیز آفتاب از میان شبÚ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    1

    سلام و خدا قوت. ممنون بابت داستان زیباتون. ولی عجب پادشاه دیوونه ای، چه آزمون سختی در نظر گرفته

    ۸ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️