ناتوان مترجم گروه ترجمه ماهین
پارت بیست و سوم :
بیستوسوم
کای
طعمی گس از خاکِ نمخورده و مرطوب، دهانم را پر کرده است. چشمهایم با تشنجی هولناک باز میشود. همانطور که روی زمین افتادهام، به سرفهای خشک و خشن میافتم. لباسهایم از نمِ جنگل خیس شدهاند و مثل پوست دوم، سرد و منزجرکننده، به تنم چسبیدهاند. به پشت میغلتم؛ صدای خرد شدن شاخههای خشک و سنگریزهها زیر تنم، گوشخراش است. نور تیز آفتاب از میان شبÚ
لطفا صبر کنید...

زهرا
1سلام و خدا قوت. ممنون بابت داستان زیباتون. ولی عجب پادشاه دیوونه ای، چه آزمون سختی در نظر گرفته