جغد انبار به قلم حمیده خوشبخت
پارت بیست و یک :
«سی دقیقه مانده به غروب شاران»
«روبهرو دروازه اصلی ورودی شهرک برجهای شاران»
خورشید رفته رفته داشت پشت برجهای شاران قایم میشد؛ و اینجوری باد سرد و خنک بهاری رو بهمون داد.
این موقع از سال همیشه بادهای تندی میوزه، مخصوصا موقع غروب. اما آسمان خراشهای شاران این اجازه رو به باد ندادن و فقط شدت کمی ازش عرق روی پیشونیم رو خشک میکرد.
بندهای کوله پشتیم رو بین انگشتهای
مطالعهی این پارت کمتر از ۳۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
پارمیدا
2هرچی جلوتر می ره بیشتر شبیه تکنیکا میشه😭😭
۲ ماه پیشنعنایی
5سامو عالیهه🤣🤣 کراش زدم
۲ ماه پیشجنگل
1الان چه واکنشی نشون بدم 😐😐
۲ ماه پیشجلبکِ امیر
8وایی من رو سامو کراش زدم رفتت😂 احساس میکنم ترکیبی از مهرداد و رادمانه😂
۳ ماه پیش....
1دیگههع نمیتانیاهومم
۳ ماه پیشوناز
1اصلا هر پارت آدمو شوکه میکنه هیجان میده وای این رمان خیلی خوبه خیلی خوشحالم دارم میخونمش
۴ ماه پیشوناز
4واکنش هاشون خیلی عالی بود این سامو چقد باحاله منم میخوامش
۴ ماه پیشوناز
2این همه نگفت زن آرینم الانم گفت از زاویر حامله ام از دست تو هانا😂
۴ ماه پیشملکه ی دلقک
3دلم میخواد برای واکنش سامو و راشا بمیرم خداااا🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
۵ ماه پیشفن شتر بیابونی
5مود زاویر :به شیر شتر بیابونی قسم این گ. ه میخوره
۵ ماه پیشحامله
0بابا قضیه فیلم ترکیه شد ک
۵ ماه پیشسامو🤣
1بغضتو عشقه🤣🤣🤣
۵ ماه پیشپروانه
31زاویر مردم خودشو برای بد جلوه دادن شورشیا کشت حالا چرا بابد بخاطر کسی که از نلینه موقعیتشو به خطر بندازه؟ اون هم با یکبار دیدن هانا
۷ ماه پیشزن ایلیا
6چقد حق گفتی حاجی، خیلی باهات موافقم
۷ ماه پیشتوت فرنگی
13من که میدونم زاویه داره زیر زیرکی ی غلطایی میکنه ولی نمیتونم ثابت کنم
۷ ماه پیشهمتا
0حتما فکری داره شک نکن
۵ ماه پیشهمتا
1عاقا هانای دیونه فک کنم بد برداشت کرد از وصیت نامه مامانش عاقا اگه هانا با زاویر ازدواج کنه مثل مامانش میشه نباید اونجوری بشه💔🙂
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا
0عشق مقدر شده چیه دخترر😭😭بیخیال توروخداا