عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت سی و پنجم :
صدای شهرام به طرز شگفت انگیزی آرام شد: ببین آلاله خانم! برای اولین بار بود که اسمم را صدا می زد: من از اول هم گفتم این موضوع خیلی جدی نیست!مادر و پدر من خیلی جدیش گرفتن!خوبه که تو هم مثل من جدی نیستی...اما واقعا" بعضی وقتا عصبانی می شم!از اینکه مادر و پدرم برام لقمه گرفتن،حالم به هم می خوره... خیلی احمق بود که آنطور علنی به من ابراز نفرت می کرد. بلافاصله گفتم: شما اگه تابلو بازی در نیاری،هیچ کس Ú
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
Zoha
0داره جذاب میشه مرسی مهشاد جون💜💜
۳ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
متشکرم
۳ ماه پیشفاطی
0منون یه دنیا تشکر بابت پارت رایگانی که میزارین.موفق باشی
۳ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
عزیزی فاطی جون
۳ ماه پیشامیر
0جالب شد لاله باحاله
۵ ماه پیشتارا
1خانم گل میشه یه پارت هدیه مهمونمون کنی عزیزم
۸ ماه پیشSajede_17
1آره ای کاش امسال زمستونی تر و بارونی تر باشه منم حال وهوای سرد و بارونی رو دوست دارم.
۸ ماه پیشتارا
1وای عالی بود خانم خانما قلمت مانا گلم
۸ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
عزیزمی
۸ ماه پیشعسل
1عالی بود عزیزم کلا چند پارته 😁
۸ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
سلام عزیزم مشخص نیست.
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

محرابی
0خواستگاری جالبی بود بعد ازکل کل رانندگی دلش گیرافتاد آقا پیمان. ممنونم خداقوت عالی بود