عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت سی و سوم :
شهرام گفت:به مرحمت شما من و آلاله جان دیشب خیلی راحت و تخت خوابیدیم...عالی بود.شیرین خانم لبخند پرمعنایی زد و نگاهی به هردویمان انداخت و گفت:از قیافه هاتون معلومه...تو خوبی آلاله جون؟ لبخند زدم:بله مامان جون... سینی صبحانه را روی پاتختی پایین پایمان گذاشت و گفت: آلاله خوشگلم...اون کره عسل و کاچی مال شماست...بخور قوت بگیری! با بهت و حیرت گفتم:چی؟کاچی برای چی؟برا منه؟ شهرام صورتش را لای موهایم
مطالعهی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
محیا
0واقعا بی شعوره بس که نفهمو عنوقه
۳ ماه پیشفاطی
0خب از اول گفت ازدواج صوری نمیشه که فرداش عاشق بشه..
۴ ماه پیشفاطی
0شهرام همه مون برات میایم وووو..یعنی دخترمون و اذیت میکنی ایشون خودش دردسر داره..کوتاه بیا...و من غمگینم از این سرنوشتم
۴ ماه پیشنسترن
1ای وای چرا همچین میکنه این پسره
۵ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
چی کار کرده مگه؟
۵ ماه پیشامیر
0جالب اینجاست
۵ ماه پیشابرا
1روز آلاله هم میرسه بزار شهرام اگه به پاش نیفتاد
۷ ماه پیشSajede_17
2آلاله جونم 🥺شهرام دلت میاد اینطوری با دختر کوچولومون رفتار کنی بابا یکم حداقل مراعات حالش رو میکردی ؛بی احساس.
۸ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
خیلییی
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

محرابی
0ازخودراضی چه میدونست تو *** میای بیرون بیچاره. بداخلاق بد عنق. ممنونم زیبا بود و دلنشین