جمجمه ی شیطان به قلم معصومه علیایی
پارت پنجاه و نهم :
فصل دوم: از گور برخاسته
گوشهایش سوت میکشیدند و چیزی جز آن صدای اذیتکننده به گوشش نمیرسید. مغزش گویی در حال انفجار بود که آن حجم از فشار را روی جمجمهاش حس میکرد. هوای اطراف از خاکستری معلق در هوا و سنگین کنندهی ریه دم کرده بود و هر بازدمش مصادف بود با دمی عمیقتر که چیزی جز سرفهای خشدار که سینه میشکافت و کام زهر میکرد نداشت. تنش روی زمین پارکتی و عسلی رنگ افتاده بو
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
فن همه
0فکر کنم اونی که رئیس نجات داد کیهان باشه
۴ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
آره
۴ ماه پیشفاطی
0و چقدر خوب است در ناامیدی جوانه ی امید در دلت روشن شود
۵ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
آره🥲
۵ ماه پیشSare
1جالب شد۔۔۔۔۔اصلاح میکنم جالب تر تر تر شد
۶ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
جالبترررر😂
۶ ماه پیشفاطیما
0واوو منی که آتیش و همه چیزو تصور کردم😅 عالیی بود😭💗
۷ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
مرسی عزیزم🥺
۷ ماه پیشسوگند۲
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

معصومه علیایی | نویسنده رمان
عزیزم اینجانب ذوق کرد🥺🥺 آره درسته
۷ ماه پیشElina
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

معصومه علیایی | نویسنده رمان
آره کیهان بود، آشنا شدنشونم خیلی زود میفهمیم
۷ ماه پیشNegar
0واووو چه پارت خوبی ، چقدر حرفه ای و خفن
۷ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
وای چه نظر قشنگی🥺
۷ ماه پیشمحرابی
0ممنون زیبا بود وهیجان انگیز. یعنی این کیه که تو آتیش میسوزه واحتمالا یکی از دشمنایه پاشاست وبه خاطر مرگ زن وبچه ش داره انتقام میگیره
۷ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
ممنون عزیزم، همهاش همین نیست، نامی فقط به خاطر مرگ زن و بچهاش کینه نگرفته
۷ ماه پیشمریم
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

معصومه علیایی | نویسنده رمان
قربونت عزیزم، امکانش هست!
۷ ماه پیشفاطمه
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

معصومه علیایی | نویسنده رمان
نه فقط زنش، دلیل دیگه ای هم داره که بعدا متوجه میشیم و شاید به پاشا مربوط باشه آره!
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا
0واوو چه پارت خفنی چه اهنگ خفنیی نویسنده عالیی بودد عالیی