کابوس پرواز به قلم زهرا زارعی
پارت ده :
وارد شدم. بوی عطرهای گرانقیمت با هم قاطی شده بود؛ جامعهٔ پولدارها و مرفههای بیدرد.
کارمند آنجا با پرسیدن سؤالی مرا راهنمایی کرد که کجا بنشینم. دیدمش، مثل همیشه خوشتیپ بود، ولی امشب خوشتیپتر. با نزدیکتر شدنم به او، جدی سلام کردم، اما او نرمتر از من جوابم را داد. پرسید: «چیزی میخورید؟»
منوی روی میز را برداشتم. دوست داشتم حداقل طعم اینجا را بچشم، ببینم چقدر با ر
لطفا صبر کنید...

آیدا
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
خسته نباشید چه یهویی بودپیشنهاد ازدواجش کیف کردم