پارت نود و نهم :

معده‌اش از درد پیچ خورد، از شدت استرس به زندان افتادن یا ریختن آدمای بیشتر به جان زندگی‌اش و دیدن دوباره‌ی آن مردک پست فطرت و زندگی روی هوا رفته‌اش هیچ تمرکزی نداشت. و کم مانده بود عقلش را از دست دهد. ماشین پایدار پشت سرش از حرکت ایستاد و پگاه با عقب‌عقب رفتن با صدایی مملو از عجز نالید:
- تو رو خدا جلوی من سبز نشو! خواهش میکنم نذار دلت و بشکنم...
اشک در چشمان حوریه حلقه زد. آمده بود ک

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!