گلگونهرخ به قلم مهدیه فیروزی
پارت یازده :
آواز محبوس در قلب سینهسرخ گر به آسمان میرسید، افشاگر اسرار ملاقات صفورا و مرد جوان میشد؛ این ملاقاتی که دقایقی از آغازش گذشته اما همچنان اسیر مقدمهی سکوت بود. دیوار به دیوار اتاق سایدا، اتاق مشترک فرخ و صفورا قرار داشت که فضایش نه دلبازتر از اتاق دخترشان اما نورگیرتر بود بابت پنجرهای به پهنای دیوار که به محوطهی جلوی عمارت دید داشت و به رسم هر روز زندگی این اتاق مقر تماشاگران
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
مجبور بود بین جون خودش و یه نفر دیگه، یکی رو انتخاب کنه
۶ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
قشنگِ من موندنی بشی واسم^^ پارتهای قشنگ و هیجانی پیشروته، امیدوارم لذت ببری🤍
۴ ماه پیشmacani
1مهدیه یکم واسه کشت و کشتار زود نیس😂؟
۵ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
چیکار کنم که عاشق هیجانم🫣
۵ ماه پیشاسرا
0ای وای ای وای بیچاره یاسمین😑🙏
۵ ماه پیشElina
1وایی باورم نمیشه صفورا میخواد چه بلایی به سرشون بیاره زنیکه مار صفت
۶ ماه پیشتارا
1الان انقدر به خون فرخ و صفورا تشنم که میتونم یه قیمه خوشمزه از گوشتشون بپزم تو محله خیرات کنم به خدا که خونشون حلاله😊
۶ ماه پیشbi bi
2راضی نیستم به اینکه زندگی دو نفر رو خراب کنه😕چرا از کیسان نمیخواد که همه چی رو به هم بزنه
۶ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
چون کیسان بهم نمیزنه؛ توی بحث با فرخ یه اشارهی ریز زد که چرا
۶ ماه پیشفاطمه زهرا
1با اینکه اعصابم خیلی وحشتناک خورد شد،ولی پارت خیلی معرکه ای بود،ساده ترین فکر ها و توصیفات به قشنگترین طرز ممکن و با ادبیات بسیار قشنگی نوشته شده بودن،و قلم خیلی ستودنی بود🛐🛐🛐
۶ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
قلبم رفت🤍
۶ ماه پیشفاطمه زهرا
0جابر قبولم نمیکرد چون صفورا حرفشو پیشش کشیده بود یه جورایی از بین میبردش
۶ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
دقیقا هیچ راه برگشتی نداشت
۶ ماه پیشفاطمه زهرا
0مهدیه یادته چقدر از یه بنده خدایی بدم میومد؟همون قدر الان از صفورا بدم اومد💕
۶ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
خودت رو آماده کن چون قراره بیشتر هم ازش بدت بیاد
۶ ماه پیشفاطمه زهرا
0وای نه من اعصابم ظرفیتتت نداشت این پارتو و حرفای این زن خرفت رو بخونم😭😭(تا همین دیروز میگفتم حق داره)
۶ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
به فاصله یه پارت همه چی میتونه تغییر کنه🫣
۶ ماه پیشفاطمه زهرا
0شاید اگه فرخ خان انقدر اسرار به این ازدواج نمیکرد هیچوقت اتفاق بدی برای یاسمین نمیوفتاد...
۶ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
یهجورایی همه خواسته و ناخواسته دست به دست هم دادن
۶ ماه پیشفاطمه زهرا
0باید از قدرت دوست داشتن یه پدر که برای بچه ش هر کاری میکنه ترسید،یا قدرت حس انتقام؟
۶ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
از جمع این دوتا که میتونه یه فاجعه رقم بزنه!
۶ ماه پیشسعادت
0امان از دست زن ههههههااااااا
۶ ماه پیشفاطمه زهرا
0هعی زندگی...نویسنده خسته نباشی خیلی پارت قشنگی بود💔✨
۶ ماه پیشفاطمه زهرا
0جوون بودن خود یاسمین رو در نظر نگیریم،بیچاره نازنین و نوشاد و کتایون،باباشونو بچه که بودن از دست دادن الانم نوبت خواهرشونه...
۶ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Elina
1جابر هم نمیتونست رد کنه چون در اون صورت صفورا یک بلایی سرش میاورد