ناتوان مترجم گروه ترجمه ماهین
پارت هفده :
فصل هفدهم
کای
نزدیک است ضربهاش به صورتم بخورد. فقط غریزه و سالها تمرین سخت است که وادارم میکند در آخرین لحظه جاخالی بدهم.
با صدایی که از نفسنفس زدن بریده، اما لحنی آشکارا دلربا دارد، میپرسد: «این یکی چطور بود؟» آن لبخند خیرهکنندهاش را میزند، لبخندی که میداند چطور از آن استفاده کند.
خندهام بلندتر از چیزی است که انتظار دارم. «اگه صورتم رو خرد میکردی چی، Ú
لطفا صبر کنید...
