پارت چهل و سوم :

سی و پنج
خورشید مانند فانوسی که مسیرمان را روشن کند، در پرتویی لغزان به سمت شرق بر دریا می‌تابید.
من همراه آستر در سینه‌ی کشتی ایستاده بودم و تله‌های خرچنگ را به سبدهای حمل تبدیل می‌کردیم تا بتوانیم با آن‌ها محموله‌ی کشتیِ «لارک» را بالا بکشیم. گرهی را محکم کردم و به آب آرام خیره شدم؛ صدای دریانوردی، تارهای تمام خاطراتی را که از پیش از «ژِوال» داشتم، می‌نواخت. پدرم که روی نقش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!