پارت چهل و یک :

سی و دو
در پنجره‌ی آن چایخانه‌ی تنگ و ترش نشسته بودیم و انتظار می‌کشیدیم.
«نورث فیگ» تنها منطقه‌ی شهر بود که سنگفرش‌هایش خشک بود و کودکان در خیابان‌هایش پابرهنه نمی‌دویدند. بسیاری از ساکنان آن متولد «باستین» بودند و در «سِروس» مستقر شده بودند تا نماینده‌ی اصناف خود باشند یا بر منافع کارفرمایانشان در خارج از «دریای بی‌نام» نظارت کنند. آن‌ها به سبک زندگی متفاوتی نسبت به آنچ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    0

    این یعنی وست از مدت ها قبل عاشقش بوده

    ۲ هفته پیش
کپی شد!