پارت سی :

ماشین را درست کنار فواره متوقف کردم. پنجره‌ها را بالا کشیدم و پیاده شدم.
ویلای همایونفر مثل همیشه بوی خاک و گل‌های آبیاری شده را می‌داد.
تمام حیاط و بنای ساختمان غرق نور بود و کمی بعد از پیاده شدنم موزیک ترکی در حال پخش آنقدر کمرنگ شد که حالا فقط یک زمزمه‌ای نامفهوم از آن شنیده می‌شد.
برای یک لحظه کوتاه نگاهم را روی چشم‌های خیره و کنجکاو آدم‌ها گرداندم.
سعی کردم بیشتر از

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

شخصیت اشکان در رمان مافیایی نپنتی اشکان
شخصیت اسما در رمان مافیایی نپنتی اسما
شخصیت دلوین در رمان مافیایی نپنتی دلوین
شخصیت دنیز در رمان مافیایی نپنتی دنیز
شخصیت رعنا در رمان مافیایی نپنتی رعنا
شخصیت سینا در رمان مافیایی نپنتی سینا
شخصیت سورن در رمان مافیایی نپنتی سورن
تصویر شخصیت های اصلی رمان نپنتی سورن و دنیز
آخرین نظرات ارسال شده
  • Asal

    0

    هیچکی نمیتونه تصور کنه خان میتونه چقدر اسب هاشو دوس داشته باشه مخصوصا اگر عزیز کرده باشن

    ۶ روز پیش
  • Hajar

    0

    نکنه اسب نیلیه؟🥺 بلو مون....نیلی...🩵

    ۶ ماه پیش
  • جانان

    4

    آخی، پدر خوانده مافیا چه دل گنجشکی داره واسه یه اسب بغض میکنه😔

    ۸ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خیییییلی دل گنجشکی داره خیییییییییلی🤕🤭

    ۷ ماه پیش
  • Zahra

    1

    نگوووو سورن خیلی مظلومع

    ۷ ماه پیش
  • Zahra

    2

    خودشه همون اسبه که نیلی دیدتش

    ۷ ماه پیش
  • ترنم

    7

    پارت بعد جلالیه..الان به دنیز اخم و تخم میکنه حسودی میکنه مرتیکه تپل حسود🤣

    ۸ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۷ ماه پیش
  • ترنم

    3

    بله دنیز جان این سکوت در مورد اسبها آرامش قبل از طوفان بود و انگاری بلو خیلی هم براش مهمه که اینجوری رفتار کرد

    ۸ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۷ ماه پیش
  • Nana

    2

    آیا بلومون ربطی به نیلی داره؟ چرا یادم نیست!!!

    ۸ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    اسمش توی مهمیز نبود ولی این اسب حضور داشت. همون اسب سیاهی که اوایل مهمیز نوشته شد سورن دوست داره برای خودش باشه و رامش کنه بعدها هم نیلی رو برد دیدنش

    ۷ ماه پیش
  • مستانه

    4

    خانم دریکوندی ،من می خوام برم تو دم و دستگاه همایونفرا،😃 آشنا سراغ دارین ما رو معرفی کنم🥲

    ۸ ماه پیش
  • علیرضا۲۸

    0

    وای جگر شیر میخواد که بری تو دم و دستگاه همایونفرا 😬😬

    ۸ ماه پیش
  • مستانه

    0

    اونم به مرور زمان ایجاد خواهد شد 😃😎

    ۸ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۷ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۷ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خیلی خطرناکه🙈

    ۷ ماه پیش
  • ثنا

    0

    خسته نباشی عزیزم

    ۸ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۷ ماه پیش
  • نگین

    1

    من به ی چیزی دقت کردم اینکه توی رمان دومینو و مهمیزهای سیاه و حتی همین رمان،به صورت راوی و سوم شخص نوشته شده اما چرا برای دنیز اول شخصه؟

    ۸ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    کاملا درسته💚چون دومینو و مهمیز داستان‌های مردونه‌ای داشتن یعنی کارکترهای اصلی‌شون مرد بود ولی نپنتی کاراکتر اصلی خانوم داره که دنیز هستش و برای اینکه مخاطب بتونه همزادپنداری بیشتری داشته باشه زاویه اول شخص هم دخیل شد توی روایت

    ۷ ماه پیش
  • جانان

    4

    جلالی به آرزوش رسید. به سرو غذا رسید.

    ۸ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۷ ماه پیش
  • جانان

    4

    بلومون مربوط به نیلی؟ فکر کنم همون اسبشه که نیلی رو برد نشونش بده، یهو نیلی حالش بد شد. سورن فهمید نیلی همون دختره.

    ۸ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آره همونه🥺

    ۷ ماه پیش
  • Prya

    0

    آزاده دیگه موزیک نداره پارتای نپنتی؟

    ۸ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    سعی می‌کنم براشون قرار بدم ولی به تعدادی که مهمیز داشت، نه

    ۷ ماه پیش
  • Prya

    3

    عالی بود💚🌸

    ۸ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۷ ماه پیش
  • مهناز

    2

    هیجان،غم،لبخند تو یه پارت واقعا شاهکاره🍀✍️👌

    ۸ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️