عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت ده :
کمی در حیاط دانشکده با سیما چرخیدیم و ماجرا را برایش تعریف کردم.او هم ضربه ای به پشتم زد و گفت: خاک برسرت اگه قبول نکنی! خیلیا از خداشونه!نه نگی ها...خواست بیاد خواستگاری نق و نوق نکنی ها! در حالیکه آبمیوه ام را می خوردم،گفتم:حالا بزار ببینم چی می شه ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

محرابی
0ممنون زیبا بود. آخی چه استاد مظلومی خخ. حالا بازبرای اون گل ببین چقدربازخواست بشه. آخی چه بد واقعا مریضی پدرومادر سخته