پارت هفتاد و سوم :

و بعد ناگهانی عقب کشید، آن‌قدر سریع که جای خالی نفس‌هایش بر صورتم یخ زد و کایا در حالی که به سمت طرف دیگر سالن می‌رفت گفت:

_ می‎رم یه دوش بگیرم.

و لحظه‎ای بعد دیگر جلوی چشمانم نبود. با چشمانی گشاد شده به مسیر رفتنش خیره ماندم. کف دستانم که از شدت تنش میانمان مانند دو تکه یخ سرد و مرطوب شده بودند را روی صورتم گذاشتم، درست جای لمس سوزان دستانش.

_ این... این پسره...

Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زن کایا

    1

    جان مادرت آخرش کایا یا تارا از طرف رابطه ضربه نبیندد

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    یعنی تارا داره کم کم علاقه مند میشه؟وای خیلی هیجان انگیزه😍

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    1

    همزمان استرس دارم که این وسط کایا یه بلایی سرش بیاد

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    وصالتون مبارک باشه،دارم به این نتیجه میرسم خیلی بهم میایین،درگیر تئو بودم که کایا اصلا به چشم نمیومد ولی کایا هم خوب تیکه ایه🤣🤣

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    واو این کایا چقد کاربلده عجیب میتونه مخ بزنه ها دیالوگ هاش که خیلی خیلی خفنه😎

    ۲ ماه پیش
  • Aida

    0

    بابا تارا یذره به این بچه محبت کنن گناه دارهه فقط همیین؟؟ درسته که من اصلا فکر نمیکردم بهم بخورین ولی واقعا قدربشناسس

    ۲ ماه پیش
  • یلدا

    5

    فقط اگه اخر این داستان بلایی سر کایا بیااااد حلالت نمیکنم نویسنده از بسسس لذت این پارتا و رابطه قشنگ این دوتا رو بخاطر استرس این موضوع دارم از دست میدم😭

    ۵ ماه پیش
  • کارا

    5

    من حتی رو ادامش جویدنشم کراش زدممم 😂😔😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭

    ۵ ماه پیش
  • کارا

    2

    حالا قیافه من وقتی به واقعیت برمیگردم و میفهمم همه ی این مخ زنیا الکیه و فقط از کسی مثل آوا برمیاد همچین چیزایی خلق کنه🫡😂🥲🥹🎀

    ۵ ماه پیش
  • مهسا

    10

    خدایا یکی که پیشم ادامس بخوره چیز زیادیه؟ 😭

    ۶ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    واقعااا😭

    ۵ ماه پیش
  • زن صیغه‌ایِ کایا

    16

    من میرم تا اطلاع ثانوی بمیرم از شدت قشنگ بودن لاسای کایا🙏🏻

    ۶ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    اوخودااا🥹😂

    ۶ ماه پیش
  • Hamraz

    8

    چطور حتی ادامس جویدن یه کرکتر هم انقدر جذابه؟😭🛐

    ۶ ماه پیش
  • Hamraz

    3

    مجددا:میمیرم برای کایا🛐🛐🛐🛐

    ۶ ماه پیش
  • Nmidunm

    12

    من اگه جای تارا بودم میگفتم قبل من چندتا دوست دختر داشتی که انقد خوب بلدی لاس بزنی مرتیکه زبونباز😡😂

    ۶ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    متاسفانه تارا خودش همه قله ها رو فتح کرده در این زمینه🥲😂

    ۶ ماه پیش
  • دنیز؛

    5

    عاشق حرفای کایام😭😭😭

    ۶ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️