مثل تو مثل هیچکس به قلم مهسا خدایی
پارت صد و دوازده :
حدوداً شش ماه از بازگشت مجدد تاجیک میگذشت و من کمکم باورم شده بود که تاجیک تغییر کرده. حتی بیبی هم کمی نرم شده بود. مادرجون اما هم چنان منتظر بدترین اتفاق بود!
صبح بود و من سر فیلم برداری با آقای وکیلی بودم. این سومین فیلمنامهای بود که با هم کار میکردیم و من پول خوبی از این فیلم ساختنها نصیبم شده بود.
صدای آقای وکیلی توی فضا پیچید:
-صدا... دوربین... حرکت!
داشتم به صحن
لطفا صبر کنید...
