پارت صد و هفتم :

***
صدای باران روی شیشه‌ها می‌کوبید و رطوبت از تمام درزها به داخل نفوذ می‌کرد. رخشا گوشۀ اتاق نشیمن با آن بافت ترمۀ سرمه‌ای که بیشتر روزها بر تن داشت، کنار من نشسته بود و صدای ضبط شدۀ موسیقی کلاسیک ارمنی به سختی از خش‌خش رادیو به گوش می‌رسید.
تمام نگاهم میخ رخشا بود که با صدای آرام کلمات ارمنی را تکرار می‌کرد. همین‌که رخشا داشت با لحنی که انگار برای آخرین بار داشت لالایی‌های کو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!