دومینوی سیاه به قلم فرگل حسینی
پارت پنجاه و هفتم :
**
«الارا»
روی صندلیم نشستم.ساعت تقریبا نزدیک به هشت شبه.
باید تعطیل میکردم؟نمی دونستم.
من طبق قوانین قبلی خودم پیش نمی رفتم.حالا دیگه من رئیس خودم نبودم وهمه چیز مثل قبل ساده نبود.
ریون بلک واسه اینجا هزینه زیادی کرده بود.از تبلیغات تو فضای مجازی تا نمای بیرونی گلفروشی که کاملا عوض شده بودو یه فروشنده دیگه که توی اداره اینجا بهم کمک کنه.
من نمی تونستم سرخود
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
هلیا
2واقعا تنها چیزی که تو ذهنمه راجب بقیه داستان اینه که ریون در حین تلاشش ولسه عاشق کردن الارا خودشم عاشق میشه و وقتی تازه میفهمه عاشق شده گابریل سراغ الارا میاد و... شکست عشقی😂🫂
۸ ماه پیشزهرا
1واااااااااااای نه نه نههههههههههه وسط پارت های الارا و ریون تموم نشه یهو😭🙏
۹ ماه پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
نگران نباش امشب پارت داریم از این دوتا اونم طولانی✌️😂
۹ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

𝑨𝒛𝒂𝒅𝒆𝒉✨
0ریون باید می گفتی: زیباترین چیزی که خدا آفریده؟ بعد یه نگاه عمیق و خاص به الارا می کردی و می گفتی ولی به نظر من که از گل زیباتر هم وجود داره..🙃