پارت هجده :

درست وسط تمام سؤال‌هایش،
فقط یک چیز پرسیدم:
_ ماشین آوردی؟
متعجبانه نگاهم کرد
_ این الان جواب سؤالمه؟ آره، آوردم.
نفس کوتاهی کشیدم.
_ الان اصلاً وقتِ سؤال و جواب نیست، خاطره.
منو برسون خونه لطفاً…
واقعاً احتیاج دارم استراحت کنم.
تمام مسیر در سکوت گذشت.
هر دویمان خاموش بودیم؛
و عجیب تر از همه اینکه ذهنم
کاملاً سفید شده بود.
دیگر به هیچ چیز فکر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت خاطره در رمان جایی میان آغوشت خاطره
تصویر شخصیت رامین در رمان جایی میان آغوشت رامین
تصویر شخصیت رادمهر در رمان جایی میان آغوشت رادمهر
تصویر شخصیت سیما در رمان جایی میان آغوشت سیما
تصویر شخصیت دایی ستار در رمان جایی میان آغوشت دایی ستار
تصویر شخصیت هادی در رمان جایی میان آغوشت هادی
تصویر شخصیت سیامک در رمان جایی میان آغوشت سیامک
تصویر شخصیت شیدا در رمان جایی میان آغوشت شیدا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • پیمان

    1

    این مثلا رایگان بودشما که شخص فرهنگی هستی لااقل دروغ نگو من انصراف دادم اما چه برسر این مردم

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    کجای این رمان نوشته رایگان؟؟؟؟ اون بالای صفحه نوشته vip و سکه ای. اول چشم هاتون و باز کنید ببینید چی نوشته بعد حرف بزنید

    ۴ ماه پیش
  • کمالی

    2

    سواد نداری؟ اون بالا نوشته vipیعنی هزینه باید بدی چرا به نویسنده توهین میکنی

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    واقعه نمیفهمم این‌آدما پیش خودشون چه فکری میکنن فقط دهان دارن‌برای توهین کردن!

    ۴ ماه پیش
  • Nahid

    1

    واقعا به قول یکی از کاربرها هر پارت آدم و غافلگیر میکنه👏🏻

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    خداروشکر ♥️

    ۵ ماه پیش
  • احسان

    2

    واقعا هر پارت آدم و غافلگیر میکنه 👌🏻

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    🥰🤞🏻

    ۵ ماه پیش
  • Mohad76

    2

    اوپس من فکرم اصلا سمت قاچاق نمیرفت 😐

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    گفتم که هر چیزی ممکنه😂

    ۵ ماه پیش
  • Mohad76

    2

    اوپس من فکرم اصلا سمت قاچاق نمیرفت 😐

    ۵ ماه پیش
  • سارا

    1

    واااایی الان میفهمم چرا شیدا اینهمه ازشون متنفر بود ، من فکر میکردم پولشویی میکنن نگو قاچاق میکردن 😒😒😒

    ۶ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    آره متاسفانه 🤦🏻‍♀️

    ۶ ماه پیش
  • نسیم

    1

    دوستان دوستان از یه جنبه دیگم به ماجرا نگاه کنین؛ من کلا ادم مثبت گراییم شاید فقط کار وحید بوده باشه و سیامک هیچی ندونه و فقط امضا میزده؛ البت نمیشه از اون یکی کارش چشم پوشی کرد( خیانتو میگم)😔✌🏼

    ۶ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    دقیقا🥲

    ۶ ماه پیش
  • بهنوش

    2

    هر کاری کنه هم واقعا خیانت و نمیشه کاری کرد😔

    ۶ ماه پیش
  • نسیم

    1

    اوهوم عزیزم 😔✌🏼

    ۶ ماه پیش
  • نسیم

    1

    اوکی عزیزم هستم😘

    ۶ ماه پیش
  • میم

    2

    ای لعنت بهت سیامک پست انسان نما،از اولم قصدش کارخانه بوده خودش و پدرش،شیدا فقط بهانه بوده 😡🙏🏻🖤

    ۷ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    آره متاسفانه 😔

    ۷ ماه پیش
  • طرفدار شیدا

    1

    به نظرم زودتر بره از تهران🥺 اصلا بچه شو هم بدون سیامک به دنیا بیاره

    ۷ ماه پیش
  • Mahi

    2

    وای نه ترو خدا اسم اون بچه رو نیار اصلا باباش که سیامک باشه شیدا بچه رو میخواد چیکار😐

    ۷ ماه پیش
  • طرفدار شیدا

    1

    خب میبینی که بچه رو داره نگه میداره. بعید میدونم شیدا دلش بیاد بچه رو بندازه. به نظرم حتی طلاقم بگیره بچه رو نگه میداره. آخه بچه واقعا گناهی نکرده که اون باباشه🥺

    ۷ ماه پیش
  • آرمیتا

    2

    نه منم با ماهی جان موافقم نباید بچه رو نگه داره. به نظرم دیوانگیه اگر شیدا بچه رو نگه داره.

    ۷ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    میره به زودی

    ۷ ماه پیش
  • سهیلا

    2

    سیما بدبخت مات و مبهوت مونده منم عین توام سیما جان نگران نباش😐

    ۷ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    آره والا🥲

    ۷ ماه پیش
  • هانیه

    3

    مغزم سوت کشید تف به ذات خرابت سیامک چجوری واقعا روش میشه بازم اسم شیدا رو بیاره😡

    ۷ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    واقعا😒

    ۷ ماه پیش
کپی شد!