جایی میان آغوشت به قلم سمانه حسینی
پارت چهارده :
چشم به آتش دوختم و بیاختیار کلمات از دهانم بیرون ریخت:
_ انگار امشب، شبِ ناگفتههاست… اون عشقی که همه تجربه میکنن و من هیچوقت تجربه نکردم.
آره، سیامک رو دوست داشتم، اما عشق؟
نمیدونم عشق چیه. شاید حسم به سیامک هم یه جور اجبار بود که به زور تو وجودم نشست.
نفس کوتاهی کشیدم.
_ میگن عشق خیلی قشنگه؛ اونقدر قشنگ که نمیذاره بدیها رو ببینی. اما تو نذار این اجبار تو زندگیت اتف
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

سمانه حسینی | نویسنده رمان
دقیقااااا
۵ ماه پیشMohad76
2به نظرم آدم ها یک بار زندگی میکنن و اینکه جنگ فقط روح آدم رو خسته میکنه من آدمیم که از بغل حرف ها و طعنه ها راحت میتونم رد بشم و بگذرم ولی وقتی کارما سر طرف میاره به رو میارم
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
دقیقا موافقم👏🏻
۵ ماه پیشمریم
2بخاطر بچم که شده میجنگم
۵ ماه پیشماهک
1سلام🤍 شما کانالی در *** ندارین؟ در *** چی؟
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
سلام عزیزم تنها فعالیتم همین جاست جای دیگه فعال نیستم♥️
۵ ماه پیشوکیلی
1مسلما جنینم روسقط نمی کردم وبااون عوضی هم زندگی نمی کردم
۶ ماه پیششیوا
3بمیرم برای قلب هادی😔
۶ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
بچه مظلومه🥲
۶ ماه پیشسارا
2اااااخ هادی مظلووووم دلم برات کباب شد مادر😭 ای سیامک. عبضی😒 وای شیدا جوجه چ گناهی کرده نکشیش🥲
۶ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
هعی🥲
۶ ماه پیشطاهره
2افسوس یک عشق واقعی رو می خورم
۶ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
هعی🥲💔
۶ ماه پیشمیم
3ای بیچاره هادی،طفلک شیدا،وای خدا لعنتت کنه سیامک دروغگوی خائن 😭😠
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آره والا🥺
۷ ماه پیشمینا
2سمانه جونم فدای تو بشم که اینقدر با روح روانم بازی میکنی کارو زندگیمو ول کردم فقط منتظر پارت بعدیت هستم توروخدا زود تر بزار ببینم این سیامک عوضی چی میشه اینقدر به هادی فک کردم هر روز دارم خوابشو میبنم🤣🤣
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
ای جااااااانم ببخشید ترو خدا🙈😂
۷ ماه پیشهجران
3وای منم دقیقا عین شمام عزیزم همش تو فکر شیدا و هادی ام و هی سیامک و لعنت میکنم🤭😂
۷ ماه پیشمینا
2میدونی چند شبه دارم دعا دعا میکنم بچه ی شیدا سقط بشه واز اون سیامک عوضی چیزی نداشته باشه یعنی هلاکم به خدا
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
حق داری به خدا💔🥲
۷ ماه پیششقایق
2من فقط دارم دعا میکنم از سیامک طلاق بگیره زن هادی بشه😭
۷ ماه پیشسرو
2ایش چه قربون صدقه ی مخاطبینت میری تونسیان که فقط هوار میکشیدی سرمون
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
برووووووو من و هوار کشیدن؟😁 عمرا
۷ ماه پیششقایق
2ترکیدم از دستت از خنده سرو🤣
۷ ماه پیشسرو
2بیا شاهد از غیب رسید توبگو شقایق دروغ میگم چقدر سرموم هوار کشید بخاطر کشتی نوح
۷ ماه پیششقایق
2ولله که شاهدم تازه تو فصل دوم داغ کشتی نوح و گذاشت به دلمون الانم باید بشینیم ببینم سیامک و شیدا کشتی نوح میرن یا نه🤭🤣
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
از دست توام که شده عمرا کشتی نوح نداریم🤣
۷ ماه پیشسرو
2نه بابا اینجا کشتی نوح مزه نمیده باید یه اسم دیگه براش بذاریم مثلا نهنگ یونس🤭🤭🤭
۷ ماه پیششقایق
2آره آره راست میگی اینجا خیلی جدیه موضوع 👀😂
۷ ماه پیشسرو
2بچه ها این هادی که فکر نکنم به شیدا برسه این شخصیت جدید قراره چه بکنه برای شیدا
۷ ماه پیششقایق
2چه کراشی ام هست لعنتی😎 خوشمان آمد سمانهههههههههه کی میاد این جیگر خان😁
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
باید منتظر بمونی همچنان😁
۷ ماه پیشسهیلا
2وای نهههههههه من هادی و دوست دارم😭 فکر نکنم این شخصیت کاری به شیدا داشته باشه
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
قصه پیچیده تر از این حرفاست😁
۷ ماه پیششقایق
2فعلا که شیدا حامله ست و طلاقم نگرفته اصلا بعید میدونم سیامک طلاق بده یعنی حسم اینجوری میگه ولی خب نمیدونیم هنوز گند بزرگتر سیامک چیه که باباش وصیت کرد طلاق بگیره🤔
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
موافقم باهات شقایق👌🏻
۷ ماه پیشسرو
2چرافکر کنم نهنگ یونس داشته باشیم باهاش
۷ ماه پیشسهیلا
2وایسا وایسا من تخمه بیارم قشنگ بشینیم پای بساط غیبت 😁
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
ای سهیلااااااااااا😂
۷ ماه پیشسرو
2فقط مراقب باش چربیت نره بالا
۷ ماه پیشسهیلا
2نه نه حواسم هست🤭
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
هم دست جمع میکنی آره 😂
۷ ماه پیشسرو
2آره دیگه باید هم دستهام رو جمع کنم تا فکر نکنی تنهام وغریب کشی کنی
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
تو و سهیلا و شقایق غریب نمیمونید نگران نباش😂
۷ ماه پیشسرو
2ولی حالا کاری به این کارا ندارم دلم براشون کباب شد بگردم دور هادی که چه دل پری داشت از سیامک یکهو منفجر شد
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آره با تمام وجود حالش بده💔🥲
۷ ماه پیشمبینا
2قشنگ مینویسین واقعا داستانو حس میکنم
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
فدای نگاهت مبینای عزیزم💖🧚♀️
۷ ماه پیشمهنا نیکوفر
2بی صبرانه متظره پارت های جدیدم🙂💓
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
فدای نگاهت عزیزدل🧚♀️💖
۷ ماه پیشمینا
3توروخدا یکم پارت هات رو بلند تر کن چرا آدمو تو خماری میزاری آخه
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
با اینکه پارت ها کاملا استاندارد هستن اما به روی چشمم عزیزم 🙈😘
۷ ماه پیشمینا
2فدای تو بشم من هنرمند
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
خدا نکنه عزیزدل🧚♀️🥰
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Nahid
0واقعا نمیدونم اگه جای شیدا بودم چه تصمیمی میگرفتم🥺 خیلی شرایطش سخته