پارت دویست و دوم :

بابای فاطی کماندو بینشون صیغه خوند و محرم شدن تا وقتی که بعدا عقد کنن.
محرم که شدن جمع صمیمی‌تر شد، مامان بزرگ ناهید یه جوری فاطی کماندو رو نگاه می‌کرد و احتمالا خوشش اومده بود.
از حق نگذریم که از اون خشونت مدرسه خبری نبود و خیلی خانمانه داشت رفتار می‌کرد.
عمو و فاطی کماندو کنار هم روی مبل دو نفره‌ای که کنار ما بود نشسته بودن.
عمو سمت ما بود.
جمع گرم صحبت شد و داشتن از وضع

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!