جایی میان آغوشت به قلم سمانه حسینی
پارت دوازده :
نگاهی به پیام نیمهشبم انداختم،
همان که تمام شب را منتظر جوابش بودم.
وقتی اسم دکتر روی صفحه موبایلم ظاهر شد، به سرعت پیام را باز کردم:
" سلام صبحت بخیر شیدا جان. برای ساعت هشت صبح میتونی بیای. با منشی صحبت کردم تا کارت زودتر انجام بشه. "
ساعت فقط یک ربع به هشت مانده بود.
خیالم از بابت بچههای کلاس راحت بود و حالا فقط باید دلشورهام را آرام میکردم.
مقابل آزمایشگاه، در شی
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

سمانه حسینی | نویسنده رمان
اینکه خوشت نیومده کاملاً سلیقهایه، ولی واقعاً کنجکاوم بدونم دقیقاً چه چیزی باعث شده این حس رو داشته باشی؟ چون برام مهمه بدونم این برداشت از کدوم بخش داستان اومده.
۲ ماه پیشمهرنوش
1به عنوان کسی که چهار بار این رمان و خونده فقط میتونم بهت بگم کاملا در اشتباهی و با ۱۲ پارت خوندن بهتره قضاوت نکنی دوست عزیز
۲ ماه پیشFateme
2خوبه من هنوز کامل نخوندم ولی مشخصه بد نبس رمانش
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
ممنونم فاطمه جانم🥰♥️
۴ ماه پیشپاییز
1به نظرم شیدا از بچه دست نمی کشه مگه این که ناخواسته براش اتفاقی بیافته اما از سیامک دست میکشه
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
برو پارت های بعدی و بعد یادت بمونه حرف الانت و😉🤞🏻
۴ ماه پیشNahid
0به نظرم سیامک به خاطر وجود بچه تغییر میکنه. اصلا مگه میشه مردی پدر بشه و عوض نشه🥲
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
شاید🥲
۵ ماه پیشMohad76
2چقدر غیرقابل پیش بینی شد😐
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
از این غیر قابل پیشبینی تر هممیشه😁
۵ ماه پیشɳαωเ
2واقعا نمیدونم ولی هر چیم ک بشه واسه شیدا سخت میگذره
۵ ماه پیشمریم
2نظری ندارم
۵ ماه پیشنظری ندارم
2نظری ندارم
۵ ماه پیشمهرگل
1دانلود نمیشه
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
مهرگل جان پیامت از سایت برای من رسیده، برای اینکه عضو بشی از طریق اپلیکیشن اقدامکن♥️
۵ ماه پیشابرا
1جالب شد باید خیلی سختی بکشه ولی سیامک به دلم اصلأ نمی چسبه انشالله اگه قراره باهم بمونن بیگناه باشه وگرنه دوست دارم جدا شن
۶ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
پارت های جلوتر سورپرایزت میکنن😁
۶ ماه پیشسارا
2اووووخی خدا 🥲امیدوارم تصمیم نگیره ازش بگذره
۶ ماه پیشمیم
3ای وای کاش حامله نبود،چقدرم مواظبشه،همون بهتر سقط می شد 🥺
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
خودشم نمیدونه چرا مراقبشه😔
۷ ماه پیشفاطیما
1عالی بود قلمتون مانا بانو جان 💜💜💜
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
فدای روی ماهت عزیزدلم🥰💕
۷ ماه پیششراره
4قلمتون سبز وراهتون هموار عزیزم ممنون ازشما
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
فدای نگاهت💕
۷ ماه پیشنسیم
4اخ الهی ولی شیدایی حتما حکمتی تو کاره 😔👍🏼🖤
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
دقیقا 😔💔
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا
0رمان های الان چرا شبیه فیلم ترکی هست؟