پارت نود و یک :

اینجا چه خبر بود
اولین سوال توی سرم همین بود من معماهای زیادی راحل کردم... اما معمای سیاه رخ زیادی ترسناک می‌نمود
با صدای در زدن به خودم آمدم. از جا برخواستم و در را گشودم. آذرخش پشت در ایستاده بود.
موهایش را بالا شانه زده بود و جذاب‌تر از همیشه به نظر می‌رسید

یک پیراهن بلند اسپورت تنش بود که رویش یک آرم بزرگ داشت. عکس توت فرنگی. در آن بن بست ترسناک ناخودآگاه لبخند زدم:

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Yalda

    0

    وای من مررردممممم🤣 تصور اینکه آذرخش چهارزانو نشسته رو زمین با چاقو و چنگال نون تست برش میزنه میخوره🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣

    ۵ ماه پیش
  • هلیا

    3

    اریش طفلک هیچ وقت حقیقتو نمیدونه

    ۷ ماه پیش
  • هلیا

    1

    پس همه چیز برنامه ریزی شده بوده

    ۷ ماه پیش
  • Medusa

    1

    مشتاق برای پارت بعدی🍓

    ۹ ماه پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    فعلا طاووس سیاه بخون ببین الان سه پارت نوشتم... متن باید عین رسوب تو آب بشینه باید برسم به اون نقطه...

    ۹ ماه پیش
  • Medusa

    2

    واقعا دارم از دست درس و کنکور به وسوسه شروعش غلبه میکنم😂 تابستون برنامه دارم کل رمان هاتو در عرض یه هفته بخونم👀

    ۹ ماه پیش
  • رها

    0

    انروز پارت نداریم از من صبح منتظر پارتم🥺

    ۹ ماه پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    گذاشتم که...

    ۹ ماه پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    ارسال رو نزدم وای

    ۹ ماه پیش
  • Medusa

    0

    چقدر عکس ماحی خوبهه تا حالا دقت نکرده بودم دقیقا شبیه تصوراتمه صندلی و کتابخونه پشت سرش و موهای سفیدش

    ۹ ماه پیش
  • Zinb

    0

    ساناز چند پارت دیگه مونده با پایان رمان؟💔

    ۹ ماه پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    یه هفته

    ۹ ماه پیش
  • Zinb

    1

    چه زود تموم شد وای 🥲💔

    ۹ ماه پیش
  • دریا

    6

    به اخرای رمان نزدیک شدیم اما من هنوز منظور نقاشی های آتش رو درک نکردم

    ۹ ماه پیش
  • Zinb

    0

    اطلا ترکیب خدای رعد رو با توت فرنگی دوست ندارم🥲🍓⚡

    ۹ ماه پیش
  • Zinb

    3

    دلم میخواد برم تو یه مزرعه توت فرنگی و رمان آینه سیاه رو از اول شروع کنم به خوندن🥲🍓

    ۹ ماه پیش
  • Zinb

    3

    ماحی یه نقشه هایی داره کم کم دارم ازش میترسم اون دیگه ماهی بامداد نیست ماحی تیرداد همون نیست کننده

    ۹ ماه پیش
  • دلینا

    0

    ساناز راستی فصل دوم راز شبانه کی شروع میشه ؟

    ۹ ماه پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    بعد آینه سیاه

    ۹ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    3

    تایپممم تاا ابدد اذرخشششش🛐🛐🛐

    ۹ ماه پیش
  • :)...

    2

    حقققققق البته من بین شوران و آذرخش یکم دو دلم 😔😂

    ۹ ماه پیش
  • ....

    0

    امشب بازم پارت داریم ؟؟

    ۹ ماه پیش
  • میلو

    3

    حس میکنم آذرخش یا ماجرا را می دونه و داره با احساسات نورا بازی می کنه یا نمیدونه هیچی و وقتی بفهمه همه چی را ،نورا را ول می کنه

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️