طاووس سیاه به قلم ساناز لرکی
پارت هفتم :
پلهها را به تعجیل بالا رفتم. در اتاقم نشستم. همهچیز به طرز آزاردهندهای پشت سرهم روی داده بود.
باید تحلیل میکردم، سعی میکردم حلاجی کنم چه روی داده است. انگار در اتاق بمب منفجر کرده باشند، همهچیز آشفته بود. پلیسها رسما خانه را زیر و ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...

PARNIA
0وقتی قرص و بهش داد یاد آرین افتادم که همیشه قرص الا پیشش بود..