پارت صد و پنجم :

لبش کمی لرزید. خیلی کم؛ اما دیدم که لرزید.
- اما...
- اما؟
نگاهش را از من نگرفت.
- به خودت نمی‌تونی دروغ بگی دامون. از نگاهت می‌خونم که ترسیدی. که پشیمونی.
برای لحظه‌ای صادق شدم؛ حتی با خودم.
- نمی‌دونم. پشیمونم بشم، زودگذره.
سکوت طولانی میانمان پرده انداخت.
- همین منو می‌ترسونه.
سرش را پایین انداخت. دست‌هایش را در هم گره کرد. مفصل‌هایش از فشار سفید شد.
- از ام

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!