پارت پانزده :
واضح و ساده به نظر میآید زیرا مردخوار زنها را گول میزند و ملمداس مردها را شکار میکند. شاید اگر در لحظهی آخر هنگام تسلیم شدن حواس نیلرام به آن موجود کریح مردخوار که ناگهان ناپدید شده بود جلب نمیگشت؛ اکنون دیگر زنده نبود که به خودش آفرین بگوید. البته خب، میتوانست بر سر استخوان هایش ناله کند. ملمداس که حسابی کفری شده بود و میخواست هر چه سریع تر از آن دخترک اعصاب خوردکن راحت Ø
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
این همه اطمینان نگران کنندست.
۳ ماه پیشکلثوم
2این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
بالاخره اعتراف کرد دیدییی🥺🥺
۱۰ ماه پیشکلثوم
0اوج درد همونجاست ک به خود خدا هم بگی توروخدا یالطفا خدا🥹من قشنگ این حس نیل رام رو درک کردم😔
۹ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
واقعا همینطوره🥺 البته اگر بعد زیرش نزنه
۹ ماه پیشکلثوم
0شاید.فکر کنم قرار چیز بیشتری روباورکنیم
۹ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
شاید
۹ ماه پیشرویا
0خواهشا ی کاری کن اگه برگشت پارسه دیگه اونجا بمونه و خیلی خوب میشه اگه مادرش هم باهاش باشه
۱۰ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
من فقط وسیلهام 😁
۹ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

طوفان
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
دخترکمم میدونم تو زنده میمونی تو سرنوشت پارسه ای تو امید پارسه ای اینجوری محو نمیشی میدونم 🥲🖤