نپنتی به قلم آزاده دریکوندی
پارت بیست :
نمیدانستم چه جوابی به او بدهم؟!
برای منی که از عدم وابستگی دخترم زخم خورده بودم این یک پیشنهاد معرکه بود.
اگر کمکم میکرد دلوین پیش من میآمد... هر شب کنار من میخوابید... برایش قصه میگفتم و دیگر برای وقت گذرانی با او محتاج اجازه دیگران نبودم!
سکوتم کمی طولانی شده بود؛ اما سر انجام گفتم:
- واقعا کمکم میکنی حضانت دخترمو بگیرم؟ یعنی... فقط در عوض اینکه دامپزشک باشگاه بش
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
شادان
1چه خوبه مادرش اینقد شاد و سرزنده اس .. کاش یکم از این روحیه خوبه اشو به دنیز میداد.. همش استرس داره ..
۱ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
آره بنده خدا دنیز ای کاش این روحیه رو داشت🥲
۱ ماه پیشAysan
0آخی رعنا چقدر نمکه واقعا🥲😂
۲ ماه پیشبنفش علی
1چقد رابطه اش با مامانش خوبه زندگیشونو دوس دارم :))
۳ ماه پیشعاطی
2پیشنهاد سورن یرای دنیز واقعا وسوسه کننده است من بودم قبول میکردم
۶ ماه پیشعاطی
0مادر وقای شانس نداشته باشه دخترم شانس نداره اینو دیدم که میگم
۶ ماه پیشحدیث
0به به رعنا بیوتی چه می کند😅
۷ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۷ ماه پیشحدیث
1پیش به سوی پارت بعد وای چقدر ذوق دارم مننن کی قراره خشتک مهرداد رو روی سرش پرچم کنیم😆🥹🥹
۷ ماه پیشحدیث
0خانم رعنا بیوتی یه سر باید بیام پیشت کی وقت خالی داری شما؟ 💅💅
۷ ماه پیشحدیث
1من مطمئنم دلوین و سورن رفیق شفیق میشن و سیما رو هم به یه ورشون نمی گیرن زنیکه رو😫😫
۷ ماه پیشمحرابی
1زیبا بود خسته نباشید. وای ازدست این رعنا بیوتی چقدر سرخوشه بنده خدا جالب گفت تو کی تو زندگیت مرد نرمال دیدی این دومیش باشه
۸ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
راست میگفت بنده خدا🤕💔 نه رعنا شانس اورد نه دنیز
۷ ماه پیشRoghayyeh
2سورن:اسم مامانش چیه؟ اشکان:رعنا بیوتی سورن:پس حتماباید دامپزشک باشگاه بشه 😂😂😂
۹ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
امکان نداره غیر از این بوده باشه🤣
۸ ماه پیشفاطیما
1عالی بود خسته نباشید عزیزم ❤️❤️❤️
۹ ماه پیشParvaneh
1دنیز اگه رعنا بیوتی نداشت افسرده میشد🤣
۹ ماه پیشساناز
1💛🧡🤍🩶🤎💜🩵💙💙💚❤️🩷🧡
۹ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Asal
0رعنا خییلی خوبه شاد، پرانرژی، سرحال و خوش خنده خیلی خوبه این مادر