پارت پنجاه و یک :


با لبخندی که حتی سعی در پنهان کردنش نداشت گفت؛
_پس تو رابطه‌ایی؟
انگار فقط می خواست حس کنجکاویش رو برطرف کنه.
قاطع جواب دادم :
_نه نیستم...
ماشین رو به حرکت در آورد.سرم به سمت راستم چرخوندم ومسیری که داشت می‌رفت رو چک کردم برام آشنا نبود.
_داریم کجا میریم؟
چیزی نگفت ومن دوباره سوالم رو تکرار کردم.
_نگران نباش می رسونمت کلیسا..
چند ثانیه مکث کرد و ادامه داد:

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • 𝑨𝒛𝒂𝒅𝒆𝒉✨

    0

    ای لوکای بیچاره.. بیا ببین حریفت یه چند امتیازی رو یه جا گرفت🤦🏻 ♀️

    ۲ ماه پیش
  • هلیا

    0

    هنوزم ازش خوشم نیومده چون میدونم این کاراش فقط واسه عاشق کردن الاراعه😒

    ۸ ماه پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    بااین حال خودت بودی گول نمی خوردی؟ من با آگاهی کامل هم گول میخورم 😅

    ۸ ماه پیش
  • هلیا

    0

    ببین الان به عنوان کسی که خواننده ی داستانه میگم خوشم نمیاد ازش چون از همچی خبر دارم ولی اگه جای الارا بودم قضیه فرق میکرد... خوشتیپ، جذاب، جدیدا خوش رفتار بدون اینکه دلیلشو بدونم👈🏻👉🏻😊😂

    ۸ ماه پیش
  • زهرا

    0

    وااااااااااااای ریون بلککککککک😭😭😭😭ای لعنتییییییییی، تو حتی منم سوپرایز کردییییییی😭🤣😍

    ۱۰ ماه پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    ریون همه‌مون سورپرایز کرد 😭😂✌️

    ۱۰ ماه پیش
  • زهرا

    0

    آفرین آفرین این حرکت خیلی هوشمندانه بود😭🤣

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️